هوگر چاوز در سفر فروردين ماه خود به تهران گفت: گروه بيست در اروپا تشكيل جلسه داد و نتيجهاي نگرفت، ولي گروه 2 در تهران تشكيل جلسه داد و نتيجه گرفت. گفتهي رييس جمهور ونزوئلا و تأييديه رييس جمهوري ايران نشان داد كه راه نويني در جلوي پاي مردم اروپا قرار گرفته است كه از راه گروه 20 كاملاً جدا است. روند كلي سياست جهاني نشان ميدهد ناكاميهاي گروه 20 همچنان ادامه دارد و تا مرز فروپاشي كامل سرمايهداري پيش ميرود؛ به طوري كه رييس جمهور آمريكا با شعار تغيير روي كار آمده، اكنون ميبيند راه چارهاي جز ادامه راه بوش ندارد و همان اشتباهات را تكرار ميكند و اتهامهاي وارده بر ايران را ادامه ميدهد. حمايت از اسرائيل و مخالفت با كره شمالي به قوت خود باقي است و لذا ميتوان گفت بن بست سرمايهداري راهي جز ادامه مسير گذشته در پيش پاي سردمداران آن نميگذارد؛ زيرا با تغيير جزيي، سيستم به طور كامل نابود خواهد شد و اوباما كه ميخواست كمي تغييرات اعمال كند، ناچار شد آن مقدار بسيار كم را هم كنار بگذارد و قانون همه يا هيچ را به كار گيرد. تحريمهاي اقتصادي عليه ايران را به تهديدي فرضي بر عليه ايران تصور كند و احساس غرور آمريكايي را از اين طريق دوباره زنده كند. غرور آمريكايي مخصوصاً از دهه 1960 پس از پيروزي در جنگ جهاني دوم، عاملي بوده كه باعث رشد آمريكادر عرصه فنآوري و اقتصادي شده بود؛ اما امروزه با تغيير در معيارهاي جهاني به عامل بازدارندهاي تبديل شده است؛ حتي كشورهايي كه اسلامي نيستند، تمايل به پذيرش اين غرور بيجا ندارند.
گروهها و سازمانهاي بينالمللي
عصر حاضر را ميتوان عصر گروهگرايي يا سازمان سالاري بناميم؛ زيرا كه انواع و اقسام سازمانهاي بينالمللي تشكيل شده و هنوز هم در حال تشكيل است. ابتدا تصور ميشد كه اگر تنها يك سازمان بينالمللي مانند سازمان ملل متحد وجود داشته باشد، كافي كافي است، اما وقتي كه بلوك شرق و غرب در آن جدا شده و بعدها كنفرانس باندونگ يا سازمان كشورهاي غيرمتعهد تأسيس شد، كمكم اتحاديه، سازمانها و گروههاي متعدد به وجود آمد. 50 كشور در آمريكا متحد شده و ايالات متحده نام گرفتند كه با 50 ستاره بر پرچم آنها مشخص ميشود؛ 16 كشور هم با هم متحد شدند و اتحاد جماهير شوروي سابق را درست كردند. بعدها، كشورهاي اروپايي اتحاديه اروپا و سپس كشورهاي آفريقايي، اتحاديه آفريقا را درست كردند. سازمان كنفرانس اسلامي، اتحاديه عرب، آ س آن، اكو و ...، سازمانهاي ديگري بودند كه يكي پس از ديگري پا به عرصه وجود گذاشتند. بعدها، ايالات آمريكا، با اروپا و ژاپن گروه 20 يا G20 يا G8 يا امثال آن را به وجود آوردند. اكنون اعلام اعدادي مثل 5+2 يا 2+4 يا امثال آن هر روز تكرار ميشود و نشان ميدهد برخي از كشورهاي عضو سازمانهاي بينالمللي، خود به خود و بين خودشان روابط جديدي را تعريف ميكنند كه به گروهها نامگذاري ميشود. در واقع عصر سازماندهي از سازمان واحد (UN) به سازمانهاي زيرمجموعه و بعد هم به گروهها تجزيه شدند و لذا كارآيي خود را از دست دادند.
انتقال قدرت از آمريكا
هوگر چاوز مبتكر گروه 2 در ايران، در سفر خود به كشور چين اعتراف كرد كه قدرت جهاني از آمريكا در حال انتقال به ايران و چين و ديگر كشورهاي جهان است تا تكقطبي بودن را به تاريخ بسپارند؛ شايد خود ايرانيان به چنين باوري نرسيدند كه ميتوانند منشا قدرت نوين جهاني باشند؛ ولي هوگر چاوز كه از بيرون به مسأله نگاه ميكند، به خوبي درك ميكند در انتقال قدرت از آمريكا بيشترين تأثير را در ايران داشته است. ايران سي سال است كه مرگ بر آمريكا ميگويد، كاري كه هيچ كشور ديگري جرأت آن را ندارد؛ حتي در گفتن و حرف زدن، چه رسد به اينكه خود را علناً در مقابل آمريكا قرار دهد. ممكن است در ظاهر براي ما ايرانيان، چنين حركتي يكنواخت شده و صوري جلوه ميكند، اما در بيرون تحليلگران قدرت و اقتصاد جهاني را به خوبي درك ميكنند. سي سال مقاومت ايران در مقابل تحريمهاي اقتصادي آمريكا چه معني دارد يا مثلاً يك كشور به درجهاي از اطمينان برسد كه مرگ بر آمريكا بگويد! در ايران اولين كسي كه شعار مرگ بر آمريكا را سر داد، شايد باور نداشت كه چه ميگويد و شايد به پشتوانه شوروي فقط نقطه مقابل آن جرأت را پيدا مي كرد؛ اما همانها ميدانستند كه شوروي هر چند شعار بر عليه آمريكا ميداد، ولي عملاً با آن كاري نداشت و ملاقاتهاي متعدد سران اين دو كشور نشان ميداد كه جنگ ميان آمريكا و شوروي، فقط يك جنگ زرگري است. اكنون هيچ كشوري در جهان شعار مرگ بر آمريكا را به عنوان موضع رسمي اعلام نميكند. اگر در بين مردم هم چنين شعارهايي داده شود، متأثر از شعارهاي ايراني است؛ و الّا دولتها نه تنها شعار نميدهند، بلكه عملاً در مقابل اين شعار و مردم خود كه اين شعار را ميدهند، ايستادهاند.
دست كوتاه؛ زبان دراز
ضربالمثلي داريم كه اگر كسي دستش دراز باشد، زبانش كوتاه است و يا اگر زبانش دراز باشد، براي اين است كه دستش كوتاه است و اين يعني اينكه اگر كسي ميخواهد اعتراض يا نقد كند، نبايد وابستگي مالي يا اقتصادي به انتقاد شونده داشته باشد و اگر داشته باشد، طبيعي است به دليل ترس از قطع منافع مالي و اقتصادي مانع از انتقاد ميشود. به همين لحاظ همه پيامبران الهي قادر بودند تا زندگي ساده داشته و درآمدشان را خودشان تأمين نمايند و هرچه پيامبران ناراحتي و سختي بيشتري ميكشيدند، به مقامهاي بالاتري ميرسيدند. مثلاً مي بينيم كه از نسل حضرت يوسف (ع) ديگر پيامبري نميآيد؛ چراكه فرزندان او در كاخ به دنيا آمده و سختي نچشيدند و كلاً انبياي بني اسرائيل موفق نبودند؛ زيرا غالباً رابطهاي با كاخ و فرعون داشتهاند؛ اما انبياي اسماعيلي، موفقتر عمل كردند، زيرا از يك سو، پدر حضرت اسماعيل (ع) او را به قربانگاه برد، اما ايشان نه تنها ناراحت نشد، بلكه رضايت داد او را سر ببرد و بعد هم راضي شد همراه پدر به بيابان لميزرع برود و با اينكه اصالتاً ايراني بود، در ميان اعراب بدوي زندگي كند و در شرايط سختي باشد. همه اينها براي ملت ايران الگو شده است. اكنون مردم ايران با استناد به انبياي اسماعيلي و فرهنگ اسلامي، هرگونه سازش را براي دريافت منافع اقتصادي نپذيرفتند. آمريكا، ايران را تحريم كرد، ولي امام خميني (ره) به جاي اينكه ناراحت شود و به اصطلاح به دست و پاي آمريكا بيافتد، برعكس خوشحال شد و طي بيانيهاي، اين قطع رابطه را به فال نيك گرفت و گفت: خدا را شكر كه آمريكا قطع رابطه كرد و آن را نشانه حقانيت عملكرد ايران و جمهوري اسلامي دانست؛ زيرا اگر آمريكا قطع رابطه نميكرد، نشان اميد او به چپاول منابع و غارت ثروتهاي ايران بود و قطع رابطه يعني نااميدي كامل آمريكا از استثمار ايران.
سيد احمد حسيني ماهيني
© کپی رایت توسط : Monagheseh (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .