انتخابات، يك مناقصه بزرگ است؛ همانطور كه مناقصه، خود يك انتخاب بزرگ است، هر رأي، يك سرمايه است؛ سرمايه براي هر كسي كه بخواهد در يك مجمع عمومي بزرگ براي يك مجري ملي تصميم بگيرد.
ارگانهاي اجتماعي، اقتصادي همه از يك سنت الهي پيروي ميكنند: همه داراي زيربنايي از تفكّر انساني هستند؛ عقل انسان رابطه بين او و جهان است. انسان، شرع و حتي خدا را از روي عقل خود ميفهمد و عقل تنها موهبتي است كه هيچكس خود را فاقد آن نميداند و هيچكس حتي نميگويد عقل من كمتر از ديگران است. ما شرع و احكام ديني را هم از طريق عقل ميفهميم كه فرمود: «كل ما حكم به العقل، حكم به الشرع»، هرچه را كه عقل به آن حكم كنند، شرع هم به همان حكم ميكند.
عقل يك سنت الهي است. در وجود بشر تا زندگي خود را با آن سامان دهد و هر عقلي، يك اراده و يك وجدان ميخواهد. اراده، خواستههاي عقل را اجرا ميكند و وجدان به داوري مينشيند و اين سه نيروي عقل، اراده و وجدان در سطح شركتها، جوامع و حتي ملتها و بين ملتها، به همين سنت ادامه دارد: كشورها داراي سه قوه مقننه، مجريه و قضاييه هستند كه وظايف عقل، اراده و وجدان را براي آن كشور به عهده ميگيرد. در سازمانهاي اجتماعي و نهادهاي مدني و شركتها، مؤسسات دولتي و غيره نيز اين قانون ساري و جاري است. شركتها، براي تصويب و تصميمسازي كه از استراتژيها و اهداف شركت، هيأت مديره دارند كه مقررات و آييننامه ميسازند و به مديران اجرايي يا مديرعامل ابلاغ ميكنند تا اجرا كند. پس از اجرا نيز بازرس يا رييس كار خود را آغاز ميكند و از تطابق مصوبات با مجريان سخن مي گويند.
سرمايههاي كوچك و بزرگ
سرمايه نيز مانند عقل و اراده و وجدان، از كوچكترين آحاد مردم شروع شده و به سرمايههاي كلان ملي و جهاني ميرسد. همه اينها داراي يك مشخصه هستند و آن عبارت است از: انصراف از بهرهبرداري فعلي براي بهرهبرداري بيشتر در آينده؛ اگر يك هزار ريال داشته باشيم، ميتوانيم با آن مثلاً 5 عدد بليط اتوبوس يا دو عدد نان لواش و يا يك عدد نان بربري خريداري كنيم و اين را مصرف فعلي ميگويند و در واقع، پول از دست ميرود و كالا جانشين آن ميشود و كالا هم براي مصرف است؛ زيرا اگر مصرف نشود، خود در مقوله سرمايهگذاري ميگنجد؛ يعني هر نوع انصراف از مصرف فعلي براي مصرف آينده را سرمايهگذاري ميگويند. عدهاي در اين سرمايهگذاري سود ميبرند، يعني در آينده به مصارف بيشتري ميرسند؛ مثلاً به جاي يك عدد نان ميتوانند چند عدد نان بخرند. مانند كشاورز كه گندم را دو قسمت ميكند؛ مقداري را براي مصرف خود و خانواده ميگذارد و مقداري را به عنوان بذر براي كاشت نگه ميدارد. آن مقداري كه مصرف قوت و نان شب ميشود، ديگر قابل برگشت نيست، يعني از دست ميرود، اما آن مقداري كه به عنوان بذر نگهداري ميشود، پس از كاشته شدن ميتواند تا صد برابر محصول دهد! به اين نوع سرمايهگذاري كه معمولاً منشا آن زمين است، سرمايهگذاري سودآور ميگويند. بر روي زمين خالي هم سرمايهگذاري شود، سود است؛ چه بسا كه در آن زمين معدن هم باشد يا زمين حاصلخيز باشد يا بتوانند از آن يك واحد مسكوني يا تجاري بسازند. ضربالمثل است كه ميگويند هركس روي زمين دست بگذارد، بلند ميشود.
اما بسياري از افراد ممكن است سود نكنند، يعني نميتوانند يك به صد يا دو يا حتي ده برابر برسانند. اينها حداكثر ميتوانند برابر باشند؛ يعني 1=1 باشد، يك مساوي يك يعني نه سودي بردهاند و نه زيان كردهاند؛ اما گاهي اين ذخيره دچار آفت ميشود يا آتشسوزي و حوادث ديگر اتفاق ميافتد، در اين حالت ميگويند سرمايه از دست رفت كه اين حالت را خسارت يا زيان از سرمايه ميگويند. به هر حال فرقي نميكند كه اين موضوع در حد يك كيلو گندم باشد يا هزاران ميليارد تن از آن؛ راجع به يك ريال باشد يا هزاران ميليارد دلار؛ در هر صورت سرمايه بايد محافظت شود.
سرمايههاي انساني
در طول زمان، انسانها نسبت به يكديگر شناخت پيدا ميكنند، ارتباطات جديد به وجود ميآيد و تواناييها شناخته ميشوند. اهميت سرمايه هم كمكم خود را نشان ميدهد، اما مهمتر از سرمايه، سرمايهسازان يا تئوريپردازان سرمايه يا كساني هستند كه به عنوان نيروي انساني ميتوانند اين سرمايهها را محافظت كنند، از آن بهره بگيرند و به ديگران هم بهره برسانند. اين نوع انسانها، خود سرمايه هستند. سرمايههاي انساني بسيار مهمتر از سرمايههاي مادي هستند؛ هرچند كه طلا يا معدن طلا مهم است، ولي ميبينيم همه جا معدن طلا هست، ولي كسي كه آن را استخراج كند نيست، يا معدن اورانيوم تاكنون بوده، ولي چرا تا به حال از آن استفاده نميشده است، ذخاير نفت و گاز چيزي نيست كه در اين صد سال اخير به وجود آمده باشد، آنها موجود بودهاند، اما چگونه و چه كسي توانسته از يك ماده سياه بدبو كه زندگي را تلخ ميكرده، موادي به وجود آورد كه در دنيا حرف اول را بزند؟ چه كسي توانست از گازهاي زميني كه بدبو و آتشزا بودند، اكنون سيستمي ايجاد كند كه سوخت پاك نام بگيرد و همه دنيا به دنبال آن باشند؟
لذا سرمايه انساني بسيار مهم است، اما باز مهمتر از آن هم وجود دارد! آنها مديران يك جامعه هستند، ميگويند در فتنه افغانها در كلات نادري، سرباز بسيار دليري جنگ ميكرد. نادرشاه او را ديد و تماشا كرد و سپس از او پرسيد تا حالا كجا بودي؟ سرباز به فراست گفت: چون شما نبوديد، ما هم نبوديم! اين مسأله مهمي است، رهبري و مديريت جامعه است كه ميتواند سرمايه، سرمايهگذار و سرمايهساز را به شكل زير به سمت بالا هدايت كند: اگر اين مدير نباشد، با اينكه همه عناصر موجود است، اما نتيجهاي نخواهد داد. مانند اينكه ما تپهاي از ماسه، تلي از خاك و صدها كاميون آجر و آهن داشته باشيم؛ تا هنگاميكه اين عناصر با هم به طور متناسب و محاسبات دقيق يك مهندس و يك معمار كنار هم قرار نگيرند، چيزي به نام ساختمان به وجود نميآيد.
رياست جمهوري؛ بالاترين سرمايه
رهبري جامعه، بالاترين سرمايه يك جامعه است. اگر رهبر زبون و ترسو باشد، مردم هم ترسو شده و زندگي آنان متلاشي خواهد شد. اگر او ديگران را قدرتهاي بزرگ بداند و خود را قدرت كوچك، اين از فروتني او نيست، بلكه باعث ميشود مردماش به آن قدرتها گرايش پيدا كنند. مردم حرف دل رهبر و مديران خود را زودتر از خودشان متوجه ميشوند. رهبري كه در دل ترس ندارد، در عمل هم خود را نشان ميدهد و باعث قوام و ثبات ملت خود ميشود. اما برعكس رهبري كه در دل از ديگران ميترسد، ترس او در كلمات خود را نشان ميدهد و نتيجه آن، گرايش مردماش به قدرتها است؛ زيرا انسانها كمالجو و تعاليطلب هستند، وقتي به رهبر خود اقتدا ميكنند كه قوي و مستدام باشد، اما اگر ببيند كس ديگري قويتر است، مسلماً او را رها ميكنند. البته در مورد خداجويي و كمالطلبي انسان در مديريت الهي اشكالي ندارد زيرا ما خداوند را بالاترين قدرت ميدانيم و هرچه مردم به اين قدرت الهي بيشتر گرايش پيدا كنند جامعه مترقيتر و پيشرفتهتر ميشود؛ اما اشاره اين مقاله به مديريت علمي يا مديريت زميني است كه در تئوريهاي مديريت مطرح است.
به هرحال همانطور كه ميدانيم انتخابات رياست جمهوري در ايران مانند ساير كشورها، بايد غرور ملي و اهداف متعالي مردم را زنده كند و ارزشهاي آنان را پاس بدارد؛ در هريك از اين فعاليتها، ضعف نشان دهد يا تصور نمايد ديگران بهتر عمل ميكنند، خود به خود آدرس به پيروان خود داده و آنها را هدايت نموده است. البته اگر اين رهبر، مانند رهبر معصوم باشد، اشكالي ندارد. مثلاً وقتي ما صحبت از امام زمان (عج) ميكنيم، الگوي رفتاري والا و متعالي به مردم ميشناسانيم و خود را كوچكتر از او ميدانيم؛ اما زماني است كه ابرقدرتهاي پوشالي را برتر ميدانيم كه در اين صورت واضح است كه مردم به ابرقدرتهايي كه ما آنها را قدرت بزرگ ميدانيم، گرايش پيدا كنند و هيچ جاي تعجب نبايد باشد. عكس قضيه هم صادق است؛ از رفتار مردم ميتوان به نحوه مديريت آنها پي برد. اگر مردم با غرور ملي، رفاه نسبي و فرهنگ متعالي باشند، نشان ميدهد كه در انتخاب خودشان درست عمل كردهاند و كسي را برگزيدهاند كه ميتواند آرمانها و اهداف آنها را برآورده كند؛ اين است كه ميگوييم انتخابات هم مانند يك مناقصه و يا مزايده بزرگ است؛ ملتي بزرگ با اهدافي بلند به ميدان ميآيند و سرمايههاي خود را كه آراي آنهاست، به صورت يك كاغذ در صندوقها ميريزند. اين قطرهها جمع ميشوند و دريايي ميشوند؛ امواج سنگين آن براي هر مشكلي كارساز است و موجهاي آن، محل سواري موجسواراني است كه عاقبتانديش بوده و در كشتي نجات نشستهاند و آرام بر صحنه اين درياي بيكران سفر ميكنند و از زيباييها لذت ميبرند.
سيداحمد حسيني ماهيني
© کپی رایت توسط : Monagheseh (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .