مناقصه و مزایده
سرمايهگذاري (Investing) يكي از فعاليتهاي اصلي هر انساني است؛ زيرا كه انسان تمايل دارد ثروت خود را افزايش دهد. اين افزايش ثروت چه در ماديات و چه معنويات فرقي ندارد؛ يعني در هيچ جايي تمامشدني نيست: «منهومان لايشبعان، طالبالعلم و طالبالدنيا»، دو گروه، گرسنه هستند كه هرگز سيري ندارند، طالب دنيا و طالب علم؛ يعني افزايش ثروت علمي يا ثروت مادي را محدوديتي نيست كه شخصي از افزايش آن هراس داشته باشد؛ بلكه برعكس انسان از كاهش ثروت خود ابراز نگراني دارد. مسأله خساست يا خسيس بودن افراد، از همين احساس نشأت ميگيرد؛ چراكه انسانها، اموال يا ثروت را جزيي از خود و وجود خود ميدانند و هرگاه كاهش يابد، مانند اين است كه قطعهاي از بدن او را جدا كردهاند و اين احساس بشري، در همه زمانها و مكانها يكنواخت است؛ يعني همانطور كه انسان فرزند خود را دوست دارد، توليدات و ثروتهاي خود را چه بهصورت مادي يا معنوي دوست دارد، زيرا آن را جزيي از خود احساس ميكنند. نويسندهاي كه مقالهاي را مينويسد، مانند كفاشي كه با دست كفش ميدوزد يا معماري كه يك خانه ميسازد، رابطه و احساسشان يكسان است. برجسته شدن اين احساس در مواقعي كه تضاد رابطه وجود دارد، بسيار روشن ميشود: فرض كنيد پدري هم فرزند دارد و هم ماشين، تا موقعيكه فرزندش به ماشين ضربهاي نزده است، هر دو را دوست دارد، ولي اگر احياناً يكي از آن دو به ديگري ضربهاي بزند، در اين حالت دچار تضاد يا دوگانگي ميشود و حداقل آن با كتك زدن يكي از آنها خود را نشان ميدهد؛ مثلاً وقتي دست بچهاش لاي در ميماند، ماشين را كتك ميزند تا خشم خود را نشان دهد و برعكس موقعي كه فرزندش شيشه ماشين را ميشكند، كتك ميخورد! اين نوع عكسالعمل انسان در همه موارد است. يعني شادي دوستي فرزند، محصول، بسياري از مشكلات بشري را ميسازد و بهرهكشي از همينجا آغاز ميشود. بهرهكشي يعني اينكه براي افزايش ثروت خود، محصولات ديگر را از آن خود دانستن انسان بر اثر شدت دوست داشتن فرزندانش ممكن است حتي دست به دزدي هم بزند تا ثروت خود را افزايش دهد.
تفاوت سرمايهگذاري و سرقت
افزايش ثروت انسان به هر قيمت را نميتوان سرمايهگذاري نام نهاد؛ زيرا ممكن است اين افزايش محصول ديگران باشد؛ لذا اينجا بحث مالكيت مطرح ميشود. انسان وقتي ميتواند سرمايهگذاري خود را صحيح بداند كه تمام عوامل توليد ثروت يا محصول متعلق به خودش باشد؛ اگر اينطور نباشد، بايد سهم عوامل توليد را بپردازد و اين باعث كاهش ثروت او ميشود و اين كاهش ثروت همينطور كه اعلام شد، باعث رنجش شخصي ميشود و لذا اشخاصي كه تمايل به كاهش ثروت ندارند، از دادن سهم عوامل توليد خودداري ميكنند. شاخصترين نمونه، پرداخت ماليات است. سرمايهگذاري، محيط اجتماعي امن و باصرفه ميخواهد و دولتها وظيفه ايجاد چنين فضاي مطمئن را بر عهده دارند و در مقابل، سهمي از عوامل توليد هر محصول را به خود اختصاص ميدهند؛ اما سرمايهگذار در اين حالتها دچار تضاد ميشود؛ يعني از يك طرف نياز به امنيت سرمايهگذاري او را به سوي دولت جذب ميكند و از سوي ديگر، كاهش ثروتش از طريق پرداخت ماليات او را از دولت دور ميكند؛ لذا سرمايهدار دو وجهه دارد: دوستدار دولت و مخالت دولت، تا موقعيكه امنيت تأمين باشد، حاضر نيست ماليات خود را پرداخت نمايد؛ لذا اين قسمت كه به عنوان ماليات است اگر پرداخت نشود، سهم عامل توليد پرداخت نشده است و اين عدم پرداخت سرقت محسوب ميشود. سرقت يعني تخصيص سهم عوامل توليد به خود يا نپرداختن سهم آنان يا برداشتن سهم توليدي كه تعلق به او ندارد؛ لذا سرمايهگذاري برخلاف اعلام غرب، شديداً با اخلاق و ارزشها درگير است و بايد حلال و حرام را رعايت كند و يك سرمايهگذاري با سود مشروع باشد؛ در غير اين صورت، ما شاهد خواهيم بود سرمايهداران بسيار ثروتمند و كارگران بسيار فقير دو طبقه متفاوت بهوجود ميآيد و اين اختلاف طبقاتي هر روز بيشتر ميشود؛ زيرا ثروتي كه سرمايهدار اندوخته است، حاصل دسترنج خودش نبوده، بلكه سهم ديگران بوده است كه براي خود برداشته است.
سهم عوامل توليد ثروت
سرمايهگذاري مجموعه عملكردهاي پيچيده و عوامل توليد ثروت هستند كه در نهايت باعث افزايش آن ميشوند. ابتدا افزايش واقعي نيست، بلكه جمع جديدي از موجوديهاي قبلي است، مانند يك ساختمان كه از مصالح مختلف موجود در جاهاي ديگر ايجاد ميشود؛ يعني معمار سفارش خريد آجر را از كارخانه آجرپزي و سفارش ميلگرد را از آهنفروشان و سفارش ماسه را از معادن ماسه ميگيرد و آنها را در يك جا گرد آورده، با طرح خود روي هم ميچيند و در نهايت يك ساختمان ساخته ميشود. اين ساختمان، يك سرمايه است، افزايش ثروت است و در نتيجه قدرت و ثروت يك شخص را كه مالك آن است، بالا ميبرد.
لذا در تجزيه و تحليل سرمايهگذاري هم بايد نقش عوامل تركيبي آن به خوبي شناخته شود؛ البته در دنياي سرمايهداري، اين تجزيه و تحليلها مهم نيست؛ مردم در واقع از دزدي بدشان ميآيد، ولي به آثار آن احترام ميگذارند. معني اين حرف آن است كه آنها در تجزيه و تحليل دادهها و ستادهها اشتباه ميكند. دادههاي يك سرمايهگذار ممكن است همه آن چيزي نباشد كه ستادههاي آن هستند. در واقع ممكن است دادههاي ديگران باشد، ولي ستادهها را خود بگيرد. مثلاً كارگر كار ميكند؛ دستمزد او روزانه 8 هزار تومان است، ولي او 5 هزار تومان ميدهد. اين تفاوت حقوق در واقع سرقت سهم كارگر در سرمايه است و البته توجيه اين امر، بسيار ساده است. ممكن است آن را زرنگي يا باهوش بودن معني كرد؛ مثلاً وقتي توليد محصول شما 100 تومان ميارزد، شما بتوانيد آن را 120 تومان بفروشيد. اين در واقع سرقت كردن از مصرفكننده است، اما هيچكس اين گرانفروشي را سرقت يا دزدي نميداند، بلكه اغلب مردم آن را يك نوع شيرينزباني، چربزباني يا زرنگي محسوب ميكنند و به همين شكل وقتي زير پاي شما يك دستگاه بنز آخرين مدل باشد، معمولاً از كسي نميپرسد از كجا آوردهاي، بلكه برعكس همه ميگويند خوش به حال او و اين است تجزيه و تحليل سهم عوامل در افزايش ثروت و سرمايهگذاري كاملاً لازم و يك كار ارزشي است تا حقوق مردم شناسايي و صيانت شود، نه آنكه هرچه دزديد يا مالكيت ديگران را براي خود برداشت، بدون سزا و پاسخ بماند.
حذف نقش زمان
در سرمايهگذاري به روش غربي، زمان نقش مهمي دارد. به محض اينكه مثلاً 100 تومان سرمايهگذاري شد، نرخ تورم و بهره در آن محاسبه ميشود و زمان، عامل مؤثري در كاهش يا ارزش آن است. به همين دليل ارزش فعلي Present valuue يا ارزش آتي Future value بسيار مهم است و تفاوت اين دو، نرخ بهره است. يعني به محض اينكه شما پولي را وام ميگيريد يا سرمايهگذاري ميكنيد، چرتكه انداخته ميشود و كيلومتر زده ميشود. اين 100 تومان شما با بهره 19 درصد بعد از يكسال ميشود 119 تومان و برعكس اگر 100 تومان را با 19 درصد وام بدهيد، بايد 81 تومان تحويل بگيريد! اين فرض بر اساس آن است كه زمان خود باعث افزايش ثروت ميشود و ثروت را كاهش ميدهد (نرخ تنزيل)؛ اما واقعيت اين است كه سرمايه چه در دست من باشد و چه در دست شما تا با عوامل ديگر تركيب نشود، تغييري نميكند و اين مفهوم تفاوت ربا و بيع است كه خداوند فرمود: «احلالله البيع و حرم الربوا... خداوند سرمايهگذاري را حلال و نزولخواري را حرام كرده است» يعني سرمايه در دست هركس باشد، فرق نميكند و فقط بايد با آن كار كرد تا آن را افزايش داد؛ در حاليكه در سيستم مراجعه يا سيستم ربوي بانكي، به محض خروج پول از بانك به عنوان وام كنتور بهره شروع به كار ميكند؛ در حاليكه عقل سليم ميداند خروج پول از بانك ذاتاً سرمايهگذاري نيست و نبايد ملاك اخذ بهره و سود توسط بانكها يا هر مؤسسه اعتباري ديگر شود. بنابراين عامل «زمان» منهاي عوامل ديگر هيچ نقشي در سرمايهگذاري اسلامي ندارد و اين تئوري اسلامي است كه ميگويد بهره براي پول حرام است. بهره فقط از طريق كار است و كار ممكن است يدي باشد يا معنوي باشد؛ مثلاً معلم كه درس ميدهد، كار يدي نميكند، بلكه از فكر خودش استفاده ميكند؛ در حاليكه ممكن است كارگر يا كشاورز با كندن زمين يا بار زدن و غيره كار يدي انجام دهند. پس ثروت به خودي خود زياد نميشود. زمان نقش تعيينكننده ندارد و فقط با كار كردن ميتوان آن را زياد كرد و بهره و سود از آن بهدست آورد.
اهميت انسانمداري
در سرمايهداري غرب و تئوريهاي آن، انسان همانند چوب و آجر و آهن، يكي از مصالح توليد ثروت با همان معيارهاي يكدست و همسان است؛ يعني بين انسان و حيوان و يا انسان و جمادات هيچ تفاوتي نيست. اولين تئوريپرداز بزرگ غرب، انسان را گوريل باهوش ميداند و در تئوريهاي پيشرفته آنان، حداكثر يكي از اجزاي سرمايه 5M محسوب ميشود: Material، Man! و...؛ يعني انسان همرديف مواد و مصالح است با تمام مشخصات آن؛ در حاليكه در فرهنگ شرق اين برابري، بدترين ناسزا محسوب ميشود. كافي است به يك نفر بگويند حيوان يا بگويند سنگ! اين بدترين ناسزاها است و در روايات ما ميخوانيم كه سنگ حجرالاسود كه در كعبه كار گذاشته شده است، از بهشت آمده و هنگامي كه به زمين افتاد تا ارتفاع و محدوده زيادي را نورافشاني كرده و در اثر حرارت زياد از دست دادن، سياه شده است و اين محدوده را حريم كعبه ميگويند. اما، امام جعفر صادق(ع) ميفرمايند: ارزش يك مومن، بالاتر از اين سنگ است و اين معني اقتصادي و سرمايهگذاري نيز دارد: ميگويد اگر شما به دنبال زيارت حجرالاسود هستيد، كافي است قلب مؤمني را شاد كنيد و يا به او كمك فكري و مالي نماييد. طبيعي است اين همه ارزش دادن به انسان، نه به خاطر جسم و اعضاي بدن اوست، بلكه به خاطر عقلانيت و اراده اوست. هر چند جسم او نيز ارزشمند است. در حال حاضر در جهان، پرسودترين عناصر و بالاترين تجارت سودآور، تجارت اعضاي بدن انسان است. در همين كشور ما، يك عدد كليه انسان تا 20 ميليون تومان خريد و فروش ميشود، چه برسد به قلب، ريه يا كبد و حتي چشم او! يعني فقيرترين آدمها در ايران، بالاي صد ميليون تومان ثروت دارند! و اهميت اين ثروت از ديد اولياي دين نيز غافل نمانده است؛ به همين جهت است كه خريد و فروش اعضاي بدن و حتي نبش قبر كردن يا مثله نمودن حرام است؛ زيرا بدن انسان ارزش دارد و نبايد به خاطر سرمايهگذاري از آن استفاده كرد. در حاليكه در فرهنگ سرمايهداري غربي با تمام اين شعارهايي كه به عنوان اومانيستي ميدهند، بدترين ظلمها را به بشر در مقابل سرمايه وارد ميسازند و استثمار كارگران، جزء ذات سرمايهداري غرب است.
مالكيت از آن خداوند است
در تئوريهاي نوين سرمايهگذاري، همه به اين نتيجه رسيدهاند كه سرمايهگذاران نبايد رابطه مستقيم با سرمايه داشته باشند؛ زيرا نابودي يكي ديگري را به دنبال دارد؛ اگر ثروتمندي بميرد، امكان اينكه فرزندان او بتوانند همان مسير را ادامه بدهند، در حد صفر است. معمولاً پس از مرگ سرمايهداران، سرمايهگذاري آنها هم نابود ميشود؛ مگر اينكه اين رابطه، قطع شود؛ لذا جديداً تئوريهاي شايستهسالاري مطرح شده است. شايستهسالاري يعني ارتباط مالكيت با مديريت بايد جدا باشد و كساني بايد مدير باشند كه بتواند سرمايهگذاري را حفظ نمايند و نسبتهاي فاميلي بايد از بين برود. اين تئوري بسيار ساده و روشن در قرآن بيان شده است: «لله ملكوت السماوات و الارض: همه مالكيتها از آن خداست» معني سلبي اين جمله آن است كه هركسي ميتوانند از اين ملك استفاده كند، ولي مالك آن نيستند و مسلم است استفاده از يك ملك به معني تخريب آن نيست و مالك از آن كسي بيشتر خوشحال ميشود كه ملك او را حفظ كند و آن را افزايش داده يا توانمند كند و براي نشان دادن توانمندسازي اشارات زيادي دارد كه در زمين بگرديد و ببينيد عاقبت كساني كه خود را مالك ميدانستند، به كجا رسيدند! ميفرمايد: «سيروا في الارض فانظروا كيف عاقبه الذين كذبوا بآيات الله» اما كسانيكه به مالكيت اهميت نداده و بلكه بيشتر به مديريت پرداختند، از زمين خداوند گنج يافتند و ثروتهاي بيشمار بهدست آوردند و چه ثروتي بالاتر از قلب انسانهاي باايمان كه در تسخير انبياي الهي قرار گرفتند. نقل است كه ميگويند حوريان بهشتي آنقدر زيبا هستند كه تصورش در ذهن نميگنجد؛ امام علي(ع) ميفرمايد: «اگر عطر يكي از اين حوريان بهشتي در اين دنيا بپيچد، تمام مردان دنيا از شوق ميميرند؛ اما امتياز انسان از اين هم بالاتر است، زيرا نقل ميكنند اگر همسر انسان صالحه باشد، زيبايي او چندان خواهد بود كه تمام حوريان نزد او مانند عروسكهاي اين دنيايي به نظر ميرسند و اين عشق به خوبيها بالاترين سرمايه انسانها است، زيرا در همين دنياي غرب هم ما ميبينيم با تمام تحقيرهايي كه نسبت به انسان روا ميدارند، ولي عشق و دوستي و محبت را بالاترين سرمايه ميدانند، فقط كافي است بدانيم تمام زحمت كشيدنها و سرمايهاندوزيهاي سرمايهداران براي بهدست آوردن محبت يك محبوب است؛ آنجا كه ميگويند در هر حادثهاي پاي يك زن در ميان است، يعني تمام فتوحات ناپلئون بناپارت فقط براي بهدست آوردن يك قلب بوده است.
سيد احمد حسيني ماهيني
© کپی رایت توسط : Monagheseh (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .