مناقصه و مزایده
ایرانیان فرهیخته در طول تاریخ را نمی دانم؛ ولی ایرانیان امروزه و شاید ایرانیان چند صد سال اخیر چنان گوی سبقت در علوم را ربوده اند که در همه چیز تخصص دارند. از علم پزشکی گرفته تا علم روانشناسي و سیاست و....
این روزها که بحث انتخابات داغ است همه مردم ایران سیاستمدارانی هستند که وقت گیر بیاورند و گوشی برای شنیدن پیدا کنند، روی منبر می روند و شروع به اظهار نظر در رابطه با مسائل روز می کنند. از خانهدار بگیر تا بچه مدرسهای.
همه درباره همه چیز نظر می دهند. و بدتر از آن اینکه هرکس از کسی چیزی میشنود و بعدا طوری این مسائل را با اطلاعات ناقص خود مطرح ميكند كه خودش داناي كل است و خودش رفته با مطالعه اين مسائل را استخراج كرده است. با اين وضعيت به نظر ميرسد كه ايرانيها از"نميدانم" ميترسند و دوست ندارند با چوب نميدانم متهم شوند و گفتن نميدانم انگار نادانيشان را فريار ميكند درحاليكه تمام دانايان داناييشان را با نميدان فرياد كشيدند.
اين روزها جايي را نميبيني كه فارغ از اظهار نظر باشد. توي اتوبوس، صف نانوايي، مدرسه، خوابگاه، مغازه، خيابان و هرجايي كه قدم بگذاري با اظهارنظرهاي مختلفي در رابطه با مسائل روز از قبيل اقتصاد، سياست، زنان و جامعه روبه رو ميشوي و هركس از ظن خود و با اين گمان كه داناي اين حوزه است شروع به اظهار نظر ميكند.
همين اظهارنظرهاي ما معضلي است كه باعث شده در كشور ما براي امر مهمي چون انتخابات دست به تحقيق نزنيم و مطالعه نداشته باشيم. و همين تحقيق نكردن است كه باعث ميشود از فرد عامي گرفته تا تحصيل كرده جوگيرانه پاي صندوقهاي رأي حضور پيدا كنيم.
يكي از استادانم تعريف ميكند:" در خرداد86 در بحبوحه انتخابات كنفرانسي تشكيل شد كه از كشور هلند هم مهمان داشتيم. از من پرسيد كه به چه كسي رأي ميدهم؟ من هم فرد مورد نظر را گفتم. وي پرسيد: در مورد اين فرد چقدر تحقيق كردي و به عنوان يك دانشگاهي آيا كتابهاي اين فرد را خواندي و با عقايدش آشنا شدي؟ وقتي با جواب منفي من موجه شد، با تعجب پرسيد چطور شما بدون تحقيق رئيس جمهورتان را انتخاب ميكنيد؟"
در كشوري كه هركس داناي كل است و از صندلي داناي كلي پايين نميآيد نه تنها در انتخابات بلكه در بسياري از مسائل خود را دانا پنداشته و هركس نه با علم بلكه از روي ناداني زندگي ميكند.
وقتي دوستانم در خوابگاه از من ميپرسند از مسائل روز چه خبر؟ و وقتي به آنها ميگويم نميدانم با اعتراض ميگويند: تو مثلا روزنامهنگاري و نميتواني اظهار نظر كني؟ اما چرا در ذهن اين مردم جا افتاده كه همه روزنامهنگاران بايد سياسي باشند؟ ميگويم من روزنامه نگار اين خوزه نيستم و علمم در اين حوزه آنقدر نيست كه بتوانم به شما اطلاعات دقيقي بدهم و راهنماييتان بكنم.
اما ريشه اين مسأله كجاست و تا كي ميخواهد مردم كشور ما به اين صورت باري به هرجا در هر زمينهاي اظهار نظر كنند؟
شايد ريشه اين مسأله به زماني نه چندان دور برميگردد؛ ولي هرچه كه هست زمان آن رسيده كه با ايجاد راهكارهايي و با بها دادن به فرهنگ، مردم حيطههاي خود را بشناسند و در هر زمينهاي اظهار نظر نكنند. همانطور كه ياد گرفتيم در حيطه مسائل شرعي تنها از عالم آن بپرسيم، در همه زمينهها مثل پزشكي، روانشناسي، اجتماع، اقتصاد، سياست و ... نيز از آگاهان به آن علوم بپرسيم.
فرهنگسازي و لزوم اهميت دادن به ارتقاء سطح فرهنگ جامعه براي كشوري كه زماني جزو چند كشور برتر بوده چنان اهميت دارد كه هرلحظه غفلت از آن دور كردن جامعه از فرهنگ دانايي است. مردم بايد با دانايي زندگي كنند؛ با داناي نفس بكشند و با دانايي حرف بزنند. اينگونه است كه در جهان به عنوان شهرونداني شناخته خواهيم شد سعي ميكنند به اصول علم پايبند باشند.
آيلا جاذبي
© کپی رایت توسط : Monagheseh (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .