مناقصه و مزایده
امروزه توليد و توزيع موادمخدر يكي از پرسودترين معاملات تجاري جهان است. 8 هزار ميليارد دلار سود سال گذشتهي اين عمليات مرگ آور است. اين در حالياست كه توليد مواد افيوني در سي سال پيش در افغانستان فقط 250 هزار تن بوده و اكنون به بيش از 8000 ميليارد تن رسيدهاست و مواد افيوني گر چه در گذشته بهعنوان دارو استفاده ميشد، ولي رسماً از زمان صفويه و آغاز دوره قاجاريه؛استفاده از آن در دربار رسم شد. اولين عامل مهم ترويج آن هم استعمار انگليس بود كه توانستهبود بهعنوان عامل تفريح در ميان درباريان آن را ترويج نمايد.
در زمان پهلويها اين رسم كاملاً جاافتاد و شكل مذهبي به آن داده شد. مثلاً در زمان رضاخان جارچيهاي ماه رمضان كه براي سحر مردم را بيدار ميكردند، شعارشان اين بود: وقت آب است و ترياك و در زمان پهلوي دوم، خاندان نيز علاوه بر مصرف، در توليد و توزيع آن نيز وارد شدند و خواهر شاه معدوم از بزرگترين عوامل قاچاق موادمخدر بود و در اروپا پرونده قاچاقچيگري نيز داشت.
اولين مبارزه با قاچاق موادمخدر در شانگهاي چين سازماندهي شدو چينيها عزم راسخي در مبارزه با آن داشتند. اكنون درست صد سال از اين حركت ميگذرد و سازمانهاي مبارزه با موادمخدر، در واقع يكصدمين سال تأسيس خود در چين را برگزار ميكنند. چين در سالهاي 1949 مبارزات شديدي را شروع كرد، بهطوريكه «مائو» رهبر چين كمونيست، ترياكيها را به دريا ريخت. در ايران نيز اولين قدم با كلمه ميرزاي شيرازي در مبارزه با تنباكو برداشته شد ولي تا قبل از انقلاب اسلامي، سازماني به اين امر نبود. بعد از انقلاب اسلامي مبارزه با موادمخدر رسماً و علناً آغاز شده و فتوي امامخميني صادر شد.
البته در سال 1360 ستاد مبارزه با موادمخدر در شوراي عالي انقلاب تصويب شد و در سالهاي بعد زير نظر رياستجمهوري هماهنگيهاي لازم صورت گرفت. در سال گذشته بنابر آمار اعلام شده، حدود 1000 هزار تن موادمخدر كشف شد، ولي بقيه در داخل مصرف و يا به كشورهاي اروپايي ارسال شد. با توجه به اين آمار ميتوان گفت، قريب به يك سوم موادمخدر توليدي افغانستان از طريق ايران ترانزيت ميشود كه يك سوم از آن كشف و يك سوم به مصرف داخلي و يك سوم آن هم به كشورهاي ديگر ارسال ميشود، كه البته نرم آمار كشفيات در جهان بيش از 10 درصدنيست ولي در ايران تا 30 درصد هم افزايش داشتهاست. در طول 17000 كيلومتر مرز مشترك افغانستان و پاكستان ديوار مرزي كشيده شده و پاسگاههاي مرزي تأسيس شده و تاكنون 3800 نفر شهيد و 12000 نفر جانباز در راه مبارزه با اين مواد افيوني تقديم شده است و ايران بهعنوان بزرگترين كشور مبارزهكننده بر عليه اين افيون ميباشد و غالب اين هزينهها را هم به تنهايي پرداخت نمودهاست. در واقع پس از جنگ تحميلي، جنگ موادمخدر بالاترين كشته و جانباز را به نيروهاي انتظامي و نظامي ايران وارد كردهاست. علت اين خسارات، اين است كه منبع اصلي توليد موادمخدر در همسايگي ايران است كه با حاميان آمريكايي خود داراي بالاترين تجهيزات و حمل و نقل هستند. وسعت بيابانهاي شرقي طوري راه را براي آنان باز ميكند كه به راحتي ميتوانند مرزهاي شرقي تا تهران بدون شناسايي حركت كنند فقط در گلوگاههاي مسير تهران است كه برخي از آنها شناسايي ميشوند.
غير از انتقال مستقيم از مرزهاي شرقي، روش ديگر قاچاقچيان، تبديل موادمخدر است.آنها در داخل افغانستان و پاكستان و حتي در مناطق مخفي ايران، لابراتوارهايي دارند كه مواد افيوني و ترياك را تبديل به مواد خطرناكتري مانند شيشه و كراك كرده و براي مصرف در اختيار جوانان ايراني قرار ميدهند و مقام معظم رهبري در اين زمينه گفتهاست كه موادمخدر قتل عام جوانان ايراني است و اين قتل عام همچنان ادامه دارد و ايران در تعامل است تا راه اين قتلعام را ببندد. براساس اعلام دادستان كل كشور آمار 80% زندانيان مربوط به قاچاقچيان موادمخدر است و رسانههاي بيگانه بدون اشاره به اين مسأله، آمار زندانيان ايران را مبالغهآميز بيان ميكنند. آنها از يكسو شعار مبارزه با موادمخدر ميدهند و از سوي ديگر از دستگيري و اعدام قاچاقچيان انتقاد ميكنند. لذا ميبينيم مبارزه با قاچاق موادمخدر داراي پيچيدگيهاي زيادي است. اخيراً وزير مبارزه با موادمخدر پاكستان در ديدار همتاي ايراني خود پيشنهاد تشكيل آكادمي را داده است كه بهنظر ميرسد مناسبترين راه است. زيرا موادمخدر اكنون دلمشغولي بيش از نيمي از مردم جهان است. بخش اعظم را معتادان جهان تشكيل ميدهند، ولي مخالفان نيز دراين مسأله درگير هستند و بايد اطلاعات خود را منظم و قابل پيگيري نمايند؛ لذا تأسيس اين آكادمي ميتواند رشتههاي مختلف جنايي، رواني، عملياتي و عقيدتي را پيگيري كنند، زيرا كاهش مصرف و تقاضا لازمه آموزشهايي متخصصانه است. اگر اين آموزشها درست و حساب شده نباشد، ممكناست خود دليلي براي گرايش بيشتر مردم به موادمخدر باشد، زيرا وسوسه استفاده از آن حتي سردمداران مبارزه با موادمخدر را هم تهديد ميكند.
بحران، باعث تحرك اقتصادي است
البته اين بحرانها نهتنها باعث تسلط آمريكا بر منابع نفتي عراق و يا مواد مخدر افغانستان شد، بلكه در كنار آن با تهديد امنيت اعراب، فروش سلاح به رونق خود رسيد و مردم عادي هم از يك مصرفكننده بالقوه، به مصرفكننده بالفعل تبديل شد و اين مسأله بسيار مهمي است، زيرا مردم در حالت عادي مصرفكننده خوبي نيستند مثلاً ما تا تحريك نشويم غذاهاي خوشمزه نميخوريم و يا تا چشم و همچشمي نباشد، نسبت به خريد لوازم لوكس اقدام نميكنيم. در حالت عادي روش تحريك مصرف يا ايجاد تحرك در مصرفكننده، روشهاي رواني است، يا در واقع جنگ رواني نرم است، اما وقتي اين روش نتيجه نداد، طبيعتاً جنگ رواني واقعي بايد اتفاق بيافتد و بحرانها، درواقع يك جنگ رواني وسيع براي تحريك مصرف و تحرك بخشيدن به مصرفكنندگان است. در اثر بحران، هر طبقهاي از مردم به دلايل گوناگون دچار افزايش ميشوند و بازار براي كالاهاي مصرف نشده يا به اصطلاح بنجل باز ميشود. مثلاً سلاحهاي قديمي يا نسل گذشته در اينگونه موارد به دولتها يا افراد طرفين بحران به خوبي فروخته ميشود. كالاهاي از مد افتاده و يا تاريخ مصرف گذشته نيز به ملتها فروخته ميشود. مردم در اثر جنگ رواني همه كالاهاي مصرفي خود را يكجا خريداري و انبار ميكنند و در اثر افزايش گردش كالا و نقدينگي، جامعه به فرايند مصرف بيشتر روي ميآورد و البته توليدكنندگان بحران، در اين قسمت يا بحران زدهها يكسان هستند، ولي يك عامل پيشتاز در سازندگان بحران اين است كه «توليد» را متوقف ميكند، يعني سعي ميكند از افزايش مصرف نيز سهم خود را بيشتر كند. لذا در اينگونه جنگها و بحرانها، مراكز توليدي مورد هدف قرارميگيرد و حتي كالاهاي خريداري شده قبلي نيز صدمه زده ميشود تا سودي متوجه بحران زدهها نشود. پس هر كس پيشدستي در بحرانسازي كند، برنده ميدان است. اما در نهايت اين پيشدستي نيز جبران ميشود يعني كشورهاي بحرانزده نيز به روشهاي مقاومت منفي سعي ميكنند اين پيروزي رقيب را از او بگيرند و با مبحث خودكفايي، آنرا براي خود نگهدارند.
بحرانسازها در آسيا
اغلب بحرانها در قاره كهن آسيا مخصوصاً در خاورميانه صورت ميگيرد. از اينجهت كه بررسي دامنه بحرانها در سراسر جهان نشانميدهد، حداكثر جنگها و بحرانها در سراسر جهان، كوتاه و بريده بريده است. مثلاً در اروپا در يك مقطع، جنگجهاني صورت ميگيرد و يا در چين، يا در ژاپن و معمولاً تمام ميشود. اما در خاورميانه شايد از ابتداي تاريخ يك جريان دائمي است و مسايل و مشكلات حلنشده فراوان است. در چين يك ميلياردي، 1949 انقلاب در يك دوره كوتاه تمام ميشود. اما در خاورميانه هنوز بحث و بحران فلسطين از سپيدهدم تاريخ وجود داشته است و لذا در آسيا همهچيز فرق ميكند. مترها، سانتيمترها و ميليمترها در اينجا تبديل به وجب و زرع و گز ميشود. برخلاف كشورهاي حاشيهاي و قارههاي حاشيهاي، كه حوادثي در آن اتفاق نميافتد و زندگي يكنواخت است، در آسياي مركزي و خاورميانه تغيير وجهه اصلي زندگي است. اگر مردم در اين منطقه خودشان هم بخواهند نميتوانند آرام باشند، چراكه آسيا مانند پلي بين شرق و غرب و جنوب و شمال است و هركس، هركجا ميخواهدبرود، بايد پايي بر اين پل بگذارد. لذا جغرافياي آسيا مخصوصاً خاورميانه، همانند تاريخ آن است، يعني هر نقطه آسيا، تاريخي از آنرا حكايت ميكند، حمله اروپاييان و تعامل با آنان را در غرب آسيا، تركيه، سوريه و شامات ميتوانيافت؛ آفريقا از مصر، اردن، عربستان در داخل آسيا ميشوند و نقش خود را ايفا ميكنند، آمريكا، كانادا، استراليا از سوي چين، كره، ژاپن، فرهنگ خود را در آسيا گسترش ميدهند. در خود آسيا هم، شرق، چين و ژاپن در هيأت مغولها و بعداً به سرزمين تركستان و تركمنستان و افغانستان، هندوستان در پاكستان و در سيستان و بلوچستان و روسها در شمال و آذربايجان، باكو، قفقاز و در جنوب اعراب، در خوزستان، هر يك قوميت، تاريخ و شناسنامه ويژه خود را دارد كه در زبان، اقتصاد، فرهنگ و سياست براي خود محدوده اي تعيينكرده و از آْن دفاع ميكنند.
بحران متمركز
تمركز بحران جهاني در آسيا و تمركز آن در ايران و فشرده شدن آن در شهر تهران يك روند قابل قبول است. يعني ميتوان گفت تهران خلاصه جهان است و جهاني خلاصه شده در تهران است. مركز سياست، اخبار، اقتصاد در تمامي جهان يك نقطه يا يك سر خط به سوي تهران دارد. تهران هم خلاصه مي شود در چند خيابان مهم، در آنجا كه سفارت آمريكا، روسيه، آلمان، تركيه وجود دارد و يا در آنجاكه هواداران اروپا و آمريكا، چين و عربستان در كنار هم زندگي ميكنند. ميتوان گفت شايد از نظر فيزيكي مركزيت بحران در چهارراه استانبول باشد، ولي بنا به تعريف دكتر شريعتي، امروزه دموكراسي، دستها را از روي سر مردم برداشته ولي توي سر آن ها كرده است. يعني امروز ديگر به سفارت پناهنده شدن و پلوي انگليس را خوردن علني نيست، بلكه جاي آنها به دانشگاهها رفته و استادان دانشگاهها و كسانيكه مداركي از اين دانشگاهها گرفته اند، طيف وسيع هواداران را ايجاد كردهاند و تقريباً ميتوان گفت وابستگان فرهنگي، وظيفه سفيران كشورها را انجام ميدهند.
از آنطرف نيز تمركز صورت گرفته است؛ ابتدا اروپا در مقابل تهران بود، مدتي استراليا، كانادا و حتي كشورهايي چون عربستان و غيره، اما همه، اكنون در زير پرچم آمريكا متحد شدند و آمريكا نيز با وسعت زياد خود، نيويورك را انتخاب كرد. در نيويورك هم كاخسفيد و كنگره، مركزيت اين بحران را بهدست گرفت. در واقع امروز، در دانشگاه تهران يا اگر بگوييم در حوزه مديريت نظام يك ستاد بحران تشكيلشده و در كنگره آمريكا و كاخ سفيد هم يك ستاد در نقطه مقابل است. از اينجهت هيچگاه طرفين بحرانساز و بحرانستيز از پاي نخواهند نشست تا اينكه بحرانسازان كاملاً از بين بروند و مركزيت به يك نقطه، آنهم در آسيا و تهران منتقل شود و همه جهان مديريت واحد را در تهران بپذيرند. كمك تهران به شهداي بحران و مجروحين و آسيبديدگان ميتواند هزينه مشاركت مردمي را كاهش دهد و از آنسوي نيز آشوبگران ميتوانند با دريافتهاي ميلياردي هزينههاي خود را پوشش دهند. تصويب 400 ميليون دلار سناي امريكا به همين دليل است، يعني ايجاد اشتغال جديد و توزيع درآمد در بين مردم ايران و آن بخشيكه به بحرانسازي كمك كردهاند.
مديريت بحران
هدايت بحران همانند ايجاد بحران، داراي قواعد و مناسبات خود است. بحرانساز داراي قدرت اقتصادي زيادي است كه او را قادر به ادامه بحران سازي ميكند و مديريت بحران به ضرر بحرانستيزان خواهد بود در صورتيكه منابع مالي كمتري داشتهباشد چه دراين صورت ممكن است آسيبپذير باشد، لذا آماده باش نيروها و تجهيز آنها و خريد وسائل مورد نياز و تأمين نيازهاي مالي بحرانستيزان، نقش مهمي در مديرت بحران دارد. در واقع اگر بتوان حدس زد كه انتهاي توانايي مالي هر يك از طرفين بحران در كجا قرار دارد، ميتوان با مقايسه آنها، انتهاي بحران را حدس زد. مثلاً اگر بحرانساز، A ريال و بحران ستيز Bريال، داشته باشد، طبيعي است كه اگر B‹ A بحران ادامه مي يابد وممكن است به سقوط بحرانستيز بيانجامد و اگرB › A باشد، بحرانستيز پيروز ميدان خواهدبود. تنها در صورتيكه A = B باشد، عوامل ديگر در اين خصوص دخالت ميكنند، مثلاً ممكن است عوامل رواني، حوادث و امثال آنهم مؤثر واقع شود و اگر همه شرايط مساوي باشد، بحران همچنان ادامه خواهد يافت. ادامه بحران، دو حالت دارد: يا يكنواخت است يا متناوب، يعني يا اينكه درگيري هر روز ادامه خواهد داشت، مانند مبارزه ببرهاي تاميل در سريلانكا و يا اينكه گاهي يكطرف حاكم و گاهي محكوم است، مانند آمريكا كه گاهي حزب دموكرات و گاهي حزب جمهوريخواه حاكم ميشوند.
در انتخابات تهران، بهطور مشخص ما شاهد صفبندي طويل جهاني در دو طرف هستيم؛ اوباما رئيسجمهور آمريكا، آنگلا مركر صدر اعظم آلمان، چنان صحبت ميكنند كه گويي در داخل شهر تهران هستند و از اين طرف هم هوگو چاوز، سيد حسن نصرا... بسيار روشن سخن مي گويند، طوريكه نقل عبارات آنها هيچ تفاوتي با مسؤولان ايراني ندارد. بطور خلاصه دراين بحران بوركراتها، تكنوكراتها و در يك اصطلاح كامل، يقهسفيدها در يكطرف هستند، تودههاي ميليوني دهقاني و روستايي در طرف ديگر. آراي كسانيكه به ماهوارهها و رسانههاي خارجي بيشتر دسترسي دارند، همه در يك صف و كسانيكه به تنها رسانه ملي، دلبستهاند در طرف ديگر است و در ادامه اين تحليل با توجه به بحران مالي غرب و ورشكستگيهاي شركتهاي آنان ميتوان گفت، تصويب 400 ميليون دلار، فقط جنبه نمايشي دارد و اين مجوزي است تا كاركنان كاخسفيد و سناي آمريكا بهنام كمك به ايرانيان، خودشان آنرا هزينه كنند و اين به معني آناست كه بودجه بحرانسازان، كوتاه و لذا بحران، پايان يافته تلقي ميشود.
سيد احمد حسيني ماهيني
© کپی رایت توسط : Monagheseh (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .