مناقصه و مزایده
13 كشور گازدار جهان در قطر دورهم جمع ميشوند، تا دبيرخانه و دبير كلي براي آن انتخاب نمايند. اوپك گازي كه به پيشنهاد رهبر معظم انقلاب اسلامي و حمايت رييسجمهور روسيه و پيوستن كشور قطر با 3 كشور مهم گازي شروع شد، بلافاصله مورد توجه بقيه قرار گرفت؛ بهطوريكه اكنون 11 عضو ثابت و 2 كشور ناظر، در اين مجمع دور هم جمع ميشوند. اين مجمع توانسته بهسرعت اساسنامه خود را تصويب و اجرايي كند. فعلاً محل دبيرخانه اين مجمع، كشور قطر تعيين شده است و هدف از اين مجمع هماهنگي در توليد و توزيع گازهاي طبيعي در اين كشورهاست. اما مهم است بدانيم كه ايران نبايد در اين مسير، متضرر شود؛ زيرا ايران بهعنوان دومين كشور گازي در مقابل ديگر كشورها، مخصوصاً قطر نبايد كوتاه بيايد. البته ميتوان گفت براي پيشبرد اهداف بالاتر بايد از اهداف جزئي صرفنظر كرد؛ اما بايد دانست كه "خشت اول چون نهد معمار كج، تا ثريا ميرود ديوار كج". يعني اگر ايران كوتاه بيايد و از حقوق خود بهخاطر همسايگانش عقبنشيني كند، بدعت سنگيني پايهگذاري شده و در دورهي بعد و سالهاي بعد هم ممكن است قابل جبران نباشد، زيرا قطر از اين نقطه ضعف ايران استفاده كرده و بزرگ منشي ايران را با سؤء تفاهم، اشتباه گرفته و بسياري از مطالب ضد ايراني را در مصوبات دخيل ميكند و اگر قدرت تصويب آنها را نداشت؛ در اجراي آن مانع تراشي ميكند. مثلاً ما ميادين مشترك زيادي با قطر داريم و اين كشور با استفاده بيش از حد از منابع مشترك، استفادههاي كلاني را برده است، اما هميشه آن را نفي ميكند و قبول ندارد. گرچه راجع به موقعيت فعلي صحبت ميشود و از صحبت درباره موقعيت قبلي قطر و امارات و حتي كشورهاي ديگر، بحثي به ميان نميآيد، ولي همين وضع فعلي هم بر اثر ساده انديشي برخي مسؤولان نفتي ايران و زورگويي قطريها بهوجود آمده است؛ در حاليكه ما اگر اين زروگوييها را قبول نداشته باشيم، به نقطهاي ميرسيم كه تمامي نفت و گاز كشورهاي عربي متعلق به ايران بوده است نه اينكه با آنها ميدان مشترك داشته باشيم. زيرا تاريخ نشان ميدهد، تجزيه كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس، از زمان پيدايش نفت آغاز شده است، يعني قبل از پيدايش نفت، ايران، جنوب و شمال خليج فارس را در اختيار داشته است و از زمان پيدايش نفت، استعمار، حضور فيزيكي خود را در اين منطقه افزايش داد و از قدرت خود استفاده كرد و مركزيت حكومت ايران را در دوران قاجار و پهلوي تضعيف نمود و حاكميت ايران را از اين شيخ نشينان سلب كرد. نمونه آن، جدايي جزيره بحرين از ايران در سالهاي آخر رژيم گذشته بود و اصولاً جنگ تحميلي از سوي عراق هم؛ ادامه همين روند بود و آنها بهترتيب بخشهايي از ايران را بهعنوان عربي جدا ميكردند. بغداد، كه مركز حكومت ساسانيان بود، اكنون بهعنوان بخش عربي از آن ياد ميشود و اهواز كه دانشگاه جندي شاپور آن معروف است، بهعنوان عربستان ياد ميشود. همه اينها جنگ نفت است والاّ چرا در سالهاي قبل، ما چيزي بهنام كشورهاي عربي نداشتيم؟ حكومت يا در دست ايرانيان بود يا عثمانيان، درست زماني وهابيت و يا خاندان سعودي و امثال آن پيدا ميشوند كه نفت پيدا شده و ارزش آن براي استعمار معلوم شد. البته اين روش در سياست به معني واقعيتآفريني مطرح است، مثلاً ايجاد كشوري بهنام اسراييل، سابقهاي تاريخي ندارد ولي آن را يك واقعيت ميدانند كه بايد قبول كرد؛ يعني با ظلم و تجاوز، سرزميني را غصب كرده و بعد خود را مالك آن ميخوانند.
معني حقوقي ايجاد واقعيت
متأسفانه ايجاد واقعيت در عصر نفت، اصل اساسي است. يعني استعمار، هرجا نفت پيدا ميكرد، در آنجا واقعيت جديد ايجاد ميكرد و حق خود ميدانست و براي آن ابعاد حقوقي تعريف ميكرد. البته ايرانيان به اين شگرد استعمار، آگاه بودهاند، مثلاً نهضت ملي شدن نفت يكي از اين پاسخها است. استعمار انگليس، همه چاههاي نفت را ملك خود ميدانست و ايرانيها را كارگران موقت ميشمرد. اما ملي شدن صنعت نفت، يعني كوتاه كردن دست استعمار از سرزمين ايران. گرچه به شهادت تاريخ، اين ملي كردن واقعي نبود و تا پيروزي انقلاب اسلامي، استعمار از طرق مختلف حاكميت خود را حفظ كرده بود و ملي شدن صنعت نفت با اعتصابات كارگران و بستن شير نفت تكميل شد، ايران توانست توليد خود را از 6 ميليون بشكه به روزي 2 ميليون بشكه كاهش دهد و فقط به اندازه نياز درآمدي خود صادر نمايد و الباقي را براي آيندگان ذخيره نمايد. علت مبارزه استعمار با انقلاب اسلامي هم همين است؛ زيرا برخلاف همه نهضتها و قيامهاي جهاني، تنها انقلاب اسلامي است كه بهطور جدي، مبارزه را پذيرفته و آن را ادامه ميدهد، زيرا نهضتهاي مقاومت در سراسر جهان بهوسيله سران خودفروخته آنان، به انحراف كشيده ميشدند كه نمونه بارز آن مسأله فلسطين است. بهطور طبيعي اگر خيانت سراني چون ياسر عرفات يا محمود عباس نبود، شايد مسأله فلسطين بسيار زودتر حل و فصل ميشد و از آن بدتر همه ميدانند كه در فروش زمينهاي فلسطيني به يهوديان كه سر منشأ تشكيل دولت يهود و صهيونيستها در آن شد، همين اعراب، خودشان نقش اساسي داشتند و براي دريافت پول بيشتر از همديگر سبقت ميگرفتند. در كشورهاي ديگري چون الجزاير و يا در آمريكاي شمالي، ما شاهديم كه مثلاً قيام مردم آلاسكا به آنجا منتهي شد كه آمريكا با قيمت بسيار پاييني، آن سرزمين را از روسيه خريد و يا مردم چين كه فقط يك دهه وفادار مائو، لنين و امثال آنها بودند.
در ايران هم نهضتهاي ضد استعماري و انقلابات، فوري به سازش كشيده شدند و تا هنگاميكه پاي روشنفكران غربزده بود، طمع و قدرت، آنان را از ادامه مسير باز ميداشت. چه در انقلاب مشروطه و چه در قيام سيام تير و چه در 15خرداد و ... اين روشنفكران بودند كه تاقبل از قيام، دوآتشه ميتاختند و مثلاً خواستار ملي شدن نفت يا تشكيل مجلس قانونگذاري و امثال آن ميشدند و بلافاصله با گرفتن يك پست يا يك مقام دولتي، همه چيز را فراموش ميكردند. در جريان ملي شدن نفت ايران، در دهه 1330 توبه نامههاي افسران تودهاي، خوراك روز بود و نهايتاً معني نهضت ملي اين شد كه اگر انگليس نفت جنوب را ميبرد، روسيه هم نفت شمال را ببرد! يعني تمام قيامها، عاقبت بر سر سهيم سازي همسايه شمالي تمام شد و لذا هيچوقت ملي شدن صنعت نفت واقعيت پيدا نكرد، تا اينكه بعد از انقلاب اسلامي، هر ساله مديريت ايراني بر آن بيشتر شد، بهطوريكه در جنگ تحميلي با وجود تخريبهاي فراوان پالايشگاهها، ايران قادر شد تمامي آنها را با توان داخلي بازسازي كند. بازسازي چاههاي نفت نوروز ،در ميان آتش و دود سرآغاز اين حركت بود و امروزه حتي در عمق 75 متري خليج فارس، دكلهاي نفتي و اسكلههاي حمل نفت بهدست متخصصان داخلي و ايراني ساخته و اجرا ميشوند.
هم اكنون اعراب به همين دليل به وحشت افتادهاند. چرا كه بزرگترين رقيب شركتهاي انگليسي و آمريكايي، شركتهاي نفتي ايراني است. البته آنها سهمي دارند كه سيطره قبلي خود را مثلاً در عراق حفظ كنند، ولي روند حركت، به سمت ايران است. يعني ممكن است در عراق اشغال شده، شركتهاي آمريكايي، به زور سرنيزه، برنده مناقصات نفتي يا گازي باشند، اما مردم عراق هرچه مستقلتر شوند، بهطور طبيعي كار را از آمريكاييها پس گرفته و به ايران خواهند سپرد. حتي اگر به ايران هم نسپارند، طبيعي است كه براي مبارزه با زياده خواهيهاي شركتهاي آمريكايي به توانمندسازي شركتهاي عراقي و داخلي خود همت كنند و چه كسي از ايران بهتر براي كمك به آنان خواهد بود تا تكنولوژي پيشرفته رادر اختيار آنان قرار دهد؟
اما دشمن از پاي نميايستد، زيرا درآمد كلان شركتهاي نفتي اكنون به سمت و سوي شركتهاي گازي در حال حركت است و نهضت جهاني سوخت پاك كه اخيراً آغاز شده است، هيچ آينده درخشاني براي صنعت نفت ندارد، چرا كه نفت از يكسو هميشه بهعنوان يك منبع تجديد ناپذير مطرح بوده و وحشت پايان يافتن آن دائم بر سر بازارهاي معاملات نفتي، سنگيني ميكند. اما گاز بهعنوان سوخت پاك، جايگزين مناسبي براي همه ردههاي انرژي و حتي صنعت پليمري ميباشد. خودروهاي دوگانهسوز و بعضاً گازسوز به خوبي آزمايش خود را پس ميدهند و استفاده پترو شيميايي از گاز، در توليد مواد اوليه پلاستيك سازي و صنايع پليمري هر روز بيشتر ميشود. علاوه بر آن انتقال گاز بسيار سادهتر و سبكتر و راحتتر از انتقال نفت است. مايع كردن گازهاي طبيعي CNG، اين قدرت را ميدهد كه ميليونها فوت مكعب گازها را در داخل محفظههاي كوچك و بزرگ به مكانهاي مختلف رساند. لولهكشيهاي طويل كه اخيراً طرح آن از خليج فارس تا آن سوي اروپا و اين سوي چين هم در دستور كار است، نشان ميدهد كه اين طرحها در مورد صنعت نفت امكانپذير نيست. درحاليكه وحشت، از تمام شدن نفت، بازارهاي معاملات و بورس نفت را در نوسانات بالا و پايين آمدن شديد قرار داده است. گازها هر روز ذخاير بيشتري را از خود نشان ميدهند و ميادين گازي ثروتي پايانناپذير تلقي ميشود. از نظر ديدگاههاي توسعه پايدار و مصرف بهينه نيز، گازها بالاترين درصد سوخت بهينه را دارند و تا آخرين ذرات آن در توليد انرژي، سهم بهسزايي ايفا مينمايند. از نظر آلايندگي و سوخت ناقص و حفاظت محيط زيست هم، گازها در صدر جدول قرار دارند، در حاليكه نفت به دليل سنگيني و بدبويي و داشتن ضايعاتي چون: مازوت و گازوئيل در آلايندگي محيط نقش بسياري دارند و حتي سوخت بنزين و مواد سربي در فضا، زندگي بشر را تهديد ميكنند و گازهاي گلخانه، متصاعد از نيروگاههاي صنعتي و شوفاژهاي خانگي، هميشه در آلودگي هوا مخصوصاً در ايام زمستان كه باعث وارونگي هوا و خفگي فضاي شهري ميشوند، استفاده از گازها، به جاي نفت را تبليغ ميكنند.
پيشرو بودن ايرانيان در صنعت جايگزيني گاز به جاي نفت باعث شگفتي شده است، به طوريكه ايران با ارزانترين بها، گازها را به داخل منازل و خودروها هدايت كرده و اكنون بيش از 80% روستاها و 100% شهرها به سيستم گازسوز شهري و روستايي متصل هستند. شبكههاي سراسر لولههاي 54 اينچ و يا 30 اينچ گازها را بهراحتي از ميدانهاي گازي جنوب به مصارف داخلي مركز و شمال كشور ارسال ميدارند و يا بهراحتي ميتوانند به اروپا و پاكستان صادر نشوند. اخيراً نيز مبادلات با تركمنستان، نشان داد كه ايران قادر است، سوخت ارزان همسايهها را مصرف داخلي داشته باشد و گاز ترش آنان را به قيمت پايين بخرد و گاز شيرين خود را با قيمت بالاتر، راهي اروپاي يخ زده و سرد كوهستاني نمايد تا در رقابت جهاني با روسيه، سوپاپ اطميناني باشد براي زندگي سرد و زمستان طولاني و پر برف كوههاي آلپ و كنارههاي رودخانه راين و كور سوي اميد و زندگي را به خانوداههاي فقير و بيكار اروپايي هديه كند.
اما دشمنان از اينهمه مردانگي و فتوت ايرانيان، نه تنها خجل نميشوند، بلكه از آن سوءاستفاده كرده، ميخواهند تمامي اين امتيازات را به نفع خودشان مصادره كنند.
اوپك گازي، در واقع ميخواهد از سوي همسايه شمالي، مانع صدور گاز ايران به اروپا و از سوي همسايه جنوبي مانع ارز انتقال آن به آسيا و شرق شود؛ زيرا بحث رقابت را تا بتوانند خودشان مطرح ميكنند و هر جا برنده باشند، ميگويند: كشورهاي گازي نبايد همديگر را تضعيف كنند و يا باعث شوند قيمت رقابتي گاز در سطح جهان، پايين بيايد! مثلاً روسيه از همين ترفند استفاده ميكند و مانع قراردادها در ايران با اروپا ميشود تا بتواند در سردترين روزهاي زمستان، شير لوله گاز را در اوكراين ببندد و قيمتها را بالا ببرد و اگر اروپا به دنبال گاز ايران براي مقابله با اين زيادهخواهي شد، هيچ قراردادي با ايران نداشته و اگر هم موفق به بحث در اين زمينه شود، ساليان سال به درازا بيانجامد تا گاز ايران صادر نشود و همهي درآمدها به جيب روسيه برود.
همسايه جنوبي نيز از همين ترفند استفاده ميكند. قطر از يكسو بيشترين برداشت را از ميادين مشترك دارد و ادعا ميكند به منابع گازي ايران دستبرد نميزند و از سوي ديگر قراردادهاي ارزانتري را به چين و هند و پاكستان پيشنهاد داده و مانع ادامه خط لوله صلح ميشود. اينجاست كه مسؤوليت مسؤولان ايراني نفت، خود را نشان ميدهد. آيا باز هم ناكس دارسيها ميآيند و با قيمت بسيار ارزان، گاز ايران را براي صدها سال ميخرند؟ و يا واقعاً گاز ايران ملي شده است و اختيار آن در دست ايران خواهد بود؟ آيا اين بار به جاي قراردادهاي ننگين نفتي با كنسرسيومهاي نفتي غربي، صورتجلسات امضا خواهد شد و ميدان بازي به آنان واگذار خواهد شد؟ آيا مسؤولان نفتي ايران، گشادبازيهاي خود را تحت عنوان احترام به همسايه ادامه خواهند داد و تمامي امتيازها را به قطر يا روسيه ميدهند؟
البته تا اينجاي كار، كه اين مسأله بوده است؛ زيرا با اينكه پيشنهاد دهنده ايران بوده است، ولي محل دبيرخانه آن، قطر تبيين شده است. كشور كوچكي كه ادعاهايي برعليه خاك ايران هم دارد، امروز بر سر خزانه گازي نشسته است. درآمد هنگفتي كه ميتواند يك مورچه را به اندازه يك فيل، داراي قدرت نمايد. با اتكاء به همين توانايي مالي قادر به استخدام وكلاي مبارز و متخصص بوده و حقوق ايران را پايمال ميكنند و بهعنوان دبيرخانه دائم شركت گازي اوپك، از هيچ امكاني براي استفاده از منابع گازي مشترك فروگذار نخواهد كرد و مسؤولان نفتي ايران هم اين عدمالنفع را نتيجه كم كاري و نداشتن امكانات استخراج بيشتر دانسته و به سادگي مسأله را به نفع قطر خاتمه ميدهند؛ اگر ما امكانات داشته باشيم ميتوانيم به اندازه قطر برداشت نماييم! و يا ميگويند: قطر تاكنون اضافه برداشتي از منابع مشترك نداشته است. اين البته قابل قبول ملت ايران نيست، زيرا قطر ساليان سال است از اين منابع برداشت ميكند ولي ايران به دليل زياد بودن منابع گازي و نداشتن امكانات استفاده از آنها ساليان سال آنها را در پالايشگاهها ميسوزانده است! و اخيراً توانسته با لولهكشي و تزريق آن به برخي چاههاي نفتي خوزستان كمي مهار كند.
به هر حال درخواست ملت ايران اين است كه دولت و حاميان و متخصصان نفتي ايران در امانت خيانت نكنند و حقوق ايراني را پاس بدارند و نگذارند تا در ميان هياهوي دموكراسي، منافع ايران قرباني شود و آينده فرزندانمان تباه گردد. نيايد آن روزي كه بعد از صد سال يا بيش از آن خونهاي زيادي براي لغو صورتجلساتي كه امروزه براي دريافت مقداري حق مأموريت يا هزينه سفر و يا خوشگذراني دوحه و قطر و امثال آن امضاء ميشود. نه تنها ايران بايد در مقابل قطر از منافع گازي و ملي خود دفاع كند، نبايد تسليم روسيه هم بشود، زيرا ايران بالاترين ظرفيت گازي جهان را دارد و مركزيت جغرافيايي، به آن امكان ميدهد تا با سراسر جهان بهطور عادلانه وارد معامله شود. اوپك گازي، براي اين بهوجود نيامده كه مانع ترقي ايران شود بلكه بايد اين تهديدها به خوبي شناسايي شده و همگي تبديل به فرصت شوند. اوپك گازي بايد تبديل به سكوي پرتاب ايران به بالاترين نقطه بهرهوري و كيفيت در صدور گاز شود. اين امر، هم از نظر انساني و هم از نظر ژئوپليتيكي اهميت دارد. زيرا ايرانيان بنابر ذات بخشنده خود نبايد درآمد گازي را به دولتها بلكه به ملتها ببخشند، آنهم دولتهايي كه فقط به پشتوانه همين قدر درآمد گازي، بر سر پا هستند و اگر اين درآمد گازي نباشد يك روز هم دوام نخواهند آورد.
دولت روسيه در واقع همان گاز پروم است و دولت قطر هم همان درآمد نفت و گاز. اگر اين دو نباشد، به راحتي آنها از بين ميروند و ايران نبايد سهم خود را در اختيار كساني بگذارد كه اصلاً پشتوانه مردمي ندارند و به قيد ثروت باد آورده و تاراج شده ايران، حكومت ميكنند. ملت ايران اين انتظار را دارد كه حالا كه دبيرخانه را از دست داده، لااقل دبير كلي را به دست آورد والاّ اين همه زحمات و آبروي مسؤولان بلند پايه ايراني در پاي كساني قرباني خواهد شد كه در فرداي روزگار، ادعاهاي ارضي نيز بر عليه ايران خواهند نمود.
سيد احمد حسيني ماهيني
© کپی رایت توسط : Monagheseh (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .