مناقصه و مزایده
سالن همايشهاي زيادي در تهران و شهرستانها ساخته شده كه با تجهيزات و امكانات بسيار خوبي آماده ارايه خدمات هستند. اما بررسيها نشان ميدهد اين امكانات به صورت بهينه مورد استفاده قرار نميگيرند. بسياري از آنها براي مصارف داخلي و با كاربريهاي محدود، استفاده ميشوند و بسياري از آنها هم، در طول سال بدون برنامه هستند. اگر احياناً يك يا دو برنامه هم به آنان برخورد كند، به قدري با هزينه بالا محاسبه ميكنند گويا ميخواهند هزينه يك ساله خود را از يك مدعو دريافت نمايند. سالنهاي بخش خصوصي هم از اين قاعده مستثني نيستند. ممكن است در طول سال خالي باشند اما در اعياد يا مناسبتهاي خاص با تراكم ارباب رجوع روبرو شوند و معمولاً در اين گونه مواقع، يك شبه ره صد ساله را ميپيمايند. البته اصول بازاريابي، اقتصاد سرمايهداري و گردشگري علمي هم اين را تأييد ميكنند! يعني ميگويند در فصل مراجعه گردشگر، حتيالامكان بايد قيمتها را بالا برد و در فصل سرد هم قيمتها را پايين آورد. اما اين موضوع از نظر بهرهوري، مناسب نيست؛ مانند جت بوئينك 500 نفره، كه ما مجبور شديم در طول سال، خالي پرواز كنيم و فقط در ايام تعطيلات و مناسبتها حداكثر، ظرفيت نشسته را تكميل نماييم.
البته بهرهوري در طول سال نياز به پشتيباني، تعمير و نگهداري و امثال آن دارد و اين موضوع مهم است زيرا فرسودگي، خوردگي و استهلاك، امري اجتنابناپذير است و نميتوان با انسان يا درخت آن را مقايسه كرد. مثلاً بتون در ساخت اين سالنها عمري محدود دارد تا 50 سال اول، در مقابل باد و باران مقاوم بوده و محكمتر ميشود ولي بعد از 50 سال به صورت پوك در آمده و از درون خورده ميشود و اين علاوه بر آن است كه ريزش باران و برف، گرمي و سردي هوا، ذرات معلق در فضا و اسيدها و بازهاي حاصله از گازهاي گلخانهاي و سوخت شهري و ترابري، هر كدام در فرسايش بدنه آن مؤثر بوده و هزينهها را افزايش ميدهد.
براي رهايي از اين بنبست، سرمايهداري جهاني راه حل منحصر به فردي انديشيده است و آن انفجار است. ساختمانهاي 60 ساله و بيشتر اگر بتوني باشند، فقط بايد منفجر شوند. اين انفجار به دو صورت مكانيكي و ناريه است. در مكانيكي با ضربات بيل مكانيكي يا وزنههاي سنگين، ساختمان چند طبقه را فرو ميريزند اما در روش استفاده از مواد ناريه، نقطه مرگ ساختمان را محاسبه و چند قطعه ديناميت يا مقداري باروت در آن ميگذارند و ساختمان در آن واحد فرو ميريزد. در انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي كه باعث شهادت 72 تن از ياران امام (ره) در سال 1360 گرديد، از همين فرمول استفاده كرده بودند؛ يعني با مواد انفجاري كم، به نقاط حساس ساختمان ضربه زده بودند، به طوري كه ديوارهاي حمال، تخريب و سقف به طور كامل بر روي افراد افتاده بود. اوج اين تخصص انفجاري در 11 سپتامبر بود كه براي برج دو قلو طراحي و اجرا گرديد و بعداً در عراق از اين تجربهها استفاده شد و كمكم به افغانستان و كشورهاي ديگر هم صادر شد. مثلاً در عراق با استخدام يك مكانيك ماهر، تمام انفجارهاي يك شهر ساماندهي ميشد! او خودروها را به طور رايگان تعمير ميكرد و مواد انفجاري را بدون اطلاع راننده در قسمتهاي حساس خودرو كار ميگذاشت و وقتي راننده براي خريد به بازار ميرفت و يا در خانه پارك ميكرد و يا در خيابان رانندگي ميكرد، خودرو منفجر ميشد و راننده آن هم از بين ميرفت و رسانهها هم تبليغ ميكردند كه فرد از خودگذشتهاي در داخل بازار، خودروي خود را منفجر كرده است! به اين ترتيب، همه رانندهها بدون اين كه اطلاع داشته باشند، حامل مواد ناريه بودند و به عنوان عضو فداكار و از خودگذشتهي القاعده معرفي ميشدند، در حالي كه همه اينها توسط يك مكانيك ماهر هدايت ميشد و براي عربستان هزينهاي جز دستمزد مكانيك نداشت! مردم هم، خوشحال بودند كه از عربستان مهندساني آمدهاند و در شهرها مستقر شده و خودروي مردم را به رايگان تعمير ميكنند اما نميدانستند كه با اين تعميرات، به دام مرگ ميروند. لذا ميبينيم اهميت تعمير و نگهداري، چه در خودرو و چه در ساختمان، تا چه حد مهم است؛ به طوري كه در بسياري از ادارات دولتي ايران، هزينه تعمير و نگهداري ساختمان به عهده واحد مهمي است كه نام كاخداري بر آن برگزيدهاند. كاخداري، هم از لحاظ هزينه مهم است هم از لحاظ مسايل سياسي و امنيتي؛ زيرا كوچكترين انفجاري در آن، باعث اختلال در همه كارها ميشود.
عمر مفيد ساختمانها
ساختمانها عمر مفيدي دارند كه بايد رعايت شود. برخي از ساختمانها داراي ده سال، برخي صد سال و برخي هزار سال عمر مفيد دارند و اين بستگي به دقت نظر و مهارت و هزينههاي انجام شده براي آنان است. مثلاً مسجد شيخ لطفالله در اصفهان، قابل مقايسه با مسجد كوچهها و محلات نيست، زيرا در ساخت آن، ساروج يا مصالحي به كار رفته كه بتواند ساليان سال در مقابل باد و باران، خوردگي و سابيدگي، مقاومت كند و شيخ بهاء، اين مهندس پيشكسوت ايرانيان با محاسبه دقيق اين مواد، حتي از تخم مرغ براي تقويت ملاط بين آجري آنها استفاده ميكرده است. البته مهندسي ساختمان در ايران، به زمان شيخ بهاء يا صفويه محدود نميشود. كاخهاي عظيم تيسفون در بغداد، تختجمشيد در شيراز و هگمتانه در همدان، رازهاي سر به مهري است كه بين افسانه و واقعيت در حال نوسان است و اين كه رموز ساخت اين بناهاي باشكوه را انسانها، خود دريافتند و يا وحي الهي و خدواندي به آنها كمك كرده است و آيا امكان بازسازي همان ساختمانها با همان مصالح امكانپذير است و آيا اسرار آن، همه بر ما مكشوف است يا خير؟ اين مسأله به قدري بين خيال و حقيقت مخلوط است كه ميگويند هر معماري، خصيصه ساخت به خصوص و يا رفتار فردي ويژهاي دارد و براي ديگران قابل تقليد نيست. مثلاً برج دو قلوي آمريكايي در هيچ جاي دنيا مشابه نداشته و يا اهرام ثلاثه، امكان تكرار ندارد. با اين كه تكنولوژي، علم و دانش، توسعه يافته و ابزارها متكاملتر شدهاند، ولي هنوز هم نميتوان مسجدي مانند شيخ لطفالله ساخت. دليل آن هم اين است وقتي منار جنبان اصفهان از كار افتاد، ديگر كسي نتوانست آن را تعمير كند و يا وقتي حمام وكيل شيراز، تخريب شد، بازسازي آن به نحوي كه بتواند بزرگترين ديگ را با يك شعله شمعي گرم كند، امكانپذير نشد و در عوض اين ساختمانهاي بسيار دراز عمر، مانند انسانها كه حضرت نوح، حضرت آدم و حضرت عيسي دراز عمران آن هستند؛ ساختمانهايي وجود دارد كه در همان سال اول و يا حتي به 10 سال نرسيده بايد تخريب شود.
هم اكنون در روشهاي حسابداري، استهلاك ساختمان ده ساله و مستقيم است؛ يعني ساختمانها بعد از 10 سال داراي ارزشي معادل يك ريال ميشود!
البته ممكن است ساختمان، يك ريال بيشتر ارزش داشته باشد ولي متوسط محاسبات، اين است و لذا مشكلات عديده حسابداري دولتي و خصوصي به اين موضوع بر ميگردد. مثلاً كارخانهاي در يك بيابان ساخته ميشود و بعد از دو سال كه ساخت آن هم، بسيار ارزان و قيمت زمين هم، مفت بوده است، امروزه داخل بافت شهري شده و به جاي اين كه ارزش آن به سوي صفر ميل كند، به سوي بينهايت ميل ميكند و سهامداران ترجيح ميدهند كارخانه را تعطيل و زمين آن را بفروشند و چندين برابر سود كارخانه، بيمزد و منت دريافت كنند! و بدون هيچ زحمتي و بدون پرداخت دستمزد و يا جوابگويي به ادراه كار، بيمه تأمين اجتماعي، وزارت دارايي ماليات و غيره، يك پول درشت به دست ميآورند و اين جا است كه ميبينم با توجه به بيرون كردن كارگران و تعطيلي كارخانجات در جهان، هيچ بحران خاصي ديده نميشود، زيرا فروش كارخانه به قيمت روز در تمام كشورها و تخريب ساختمان آن و تبديل به مجتمع مسكوني يا تغيير كاربري، ديگر آن قدر پر سود است كه نه تنها سهامداران بلكه كارگران را هم راضي ميكند! يك كارخانه قديمي سيمان تهران را در نظر بگيريد! روزي كه تأسيس شد در خرابههاي كوهپايهي جنوب شرقي تهران بود. زمين در آن جا ارزشي نداشت، اما امروز هر متر آن حداقل يك ميليون تومان ميارزد و اين پول قلمبه، دست هر كسي باشد، ميتواند حق كارگر را به اندازهاي بدهد كه او بتواند به كسب و كار مستقل دست بزند. برخي از كارخانجات براي اين كه زودتر تعطيل شوند و كارگران، اعتراضي نكنند، تا سه ماه در سال، حق سنوات پرداخت ميكنند! يعني اگر حقوق فردي، سيصد هزار تومان باشد و دو سال سابقه كار داشته باشد، مبلغ 9 ميليون تومان دريافت ميكند. با اين 9 ميليون، به راحتي ميتواند يك خودرو بخرد و مثلاً مسافركشي كند و يا مغازهاي را در شهرستانها خريداري كند و يا در تهران رهن كند. به هر حال ميتوان گفت افرادي كه 20 سال يا بيشتر سابقه دارند، راضيتر هستند، حالا كه سرمايهداران به پول رسيدهاند، 3 ماه در سال را بگيرند و نه اين كه صبر كنند تا كي بازنشسته شوند و حقوق بخور نمير بگيرند، آن هم معلوم نيست سنوات بيمه آنها كامل باشد يا تا آن موقع، كار داشته باشند و حق بيمه خود را پرداخت نمايند.
انتقال محل سازمان ملل
يكي از راههاي استفاده صحيح از ساختمانها، سالنها و نمايشگاهها، برنامهريزي كلان و بينالمللي براي آنها است. در محدوده ولنجك، نمايشگاه بينالمللي، سالن اجلاس، هتلهاي استقلال، آزادي و امثال آن، زمينه يك فعاليت بسيار بزرگ را فراهم آورده است كه البته سازمان ميراث فرهنگي، وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامي و يا نهاد رياستجمهوري، هر كدام چند روزي با آن سر و كار دارند و سعي دارند آن را فعال نمايند و يا ميخواهند با كپيبرداري از عملكردهاي مشابه آن در اروپا و آمريكا، براي آن درآمدزايي كنند. اما همه اينها مانند قطره چكاندن بر يك تشنه است. براي يك فرد تشنه يا درخت و گياه تشنه، بايد آن قدر آب داد تا سيراب شود و الّا قطره چكاني، او را تشنهتر ميكند. از اين رو برنامهريزيهاي خرد و كوچك، بيشتر يك سرگرمي است تا كار و عملكرد.
اما واقعيت اين است كه اين امكانات ميتواند يك راهبرد جهاني داشته باشد، يعني به جاي دعوت از نمايندگان سطح پايين كشورها براي كنفرانسهاي بي پايه و اساس، مانند تبليغات يا حتي نمايشگاه كالاها، اين مكان محدوده تشكيل سازمان ملل جديدي و انتقال مكان آن از نيويورك به تهران را تسهيل نمايد. چرا كه يكي از دلايل رشد گردشگري در آمريكا و اروپا، وجود نهادهاي بينالمللي در آن جاست. به همان نسبت كه مثلاً پايتخت به طور طبيعي نسبت به مركز استانها و شهرستانها رشد تصاعدي دارد، سازمانهاي بينالمللي نيز ميتواند باعث رشد سياسي و اقتصادي منطقهاي باشد كه در آن مستقر شده است. اهميت نقش اين مراكز مانند اهميت نقش دانشگاهها يا پادگانها براي شهرهاي كوچك و عقب افتاده است. يك واحد دانشگاه آزاد اسلامي در شهر كوچكي به نام رودهن كه به دليل ارزاني زمين و دوري از شهر، خريداري و احداث شده، باعث رشد سريع آن ميشود تا جايي كه يك خيابان با چند خانه، در عرض چند سال، شانه به شانه خيابانهاي شمالي تهران رشد ميكند. وجود ادارات دولتي در هر شهري، آن را رشد ميدهد، زيرا از نظر فرهنگي، تمامي فرهنگها در آن رشد ميكنند و از نظر مالي هم، هر كس در آن جا ميآيد و هزينه ميكند و ثروت خود را خرج ميكند.
وقتي يك دهداري در بين چند روستا، در روستاي خاصي مستقر ميشود، آن را مركز رفت و آمد و تجارت روستاهاي اطراف ميكند و به همين صورت در شهرستانها و استانها تا پايتخت. براي درك بهتر موضوع، ما ميبينيم تهران دويست سال پيش، يك روستا بوده در حالي كه اصفهان، شيراز يا قزوين، شهرهايي مهم بودهاند. اما انتخاب آن به عنوان پايتخت، چندان رشد جهشياي را ايجاد ميكند كه در عرض اين چند سال، از همه شهرستانهاي تاريخي و بزرگ جلو ميافتد. لذا اگر تهران، مركز سازمانهاي بينالمللي شود، رشد آن، صدها برابر ميگردد. دلايل زيادي براي توجيه اقتصادي و منافع اين كار وجود دارد. دليل اول، آن ظرفيت موجود در تهران است كه اشاره شد اگر اين طرح اجرا نشود، بيم آن ميرود تا اين ظرفيتها نابود شود.
اما دليل دوم كه از اين دليل هم مهمتر است، بي پولي حاميان اصلي سازمان ملل متحد است. حامي اصلي سازمان، كشور آمريكاست كه سازمان ملل را در خود مستقر كرد و مقر آن را از ژنو به نيويورك برد. سالهاست كه آمريكا، قدرت بازپرداخت حقالسهم خود را ندارد و در واقع، بدهكارترين كشورها به سازمان ملل است. طبيعي است با وجود بحران اقتصادي، اروپا، آمريكا و حتي استراليا و كانادا هم، قادر به پرداخت هزينههاي سازمان ملل نيست. بانك جهاني برخلاف اهداف خود، وامهاي كلان را به كشورهاي ثروتمند داده است و كشورهاي فقير قادر به دريافت وام نيستند. البته دليل بانك جهاني موجه بوده است: كشورهاي فقير نميتوانند وام خود را بازپرداخت نمايند، لذا اگر وام پرداخت شود به معني دور ريختن پول و سرمايه بانك جهاني است. البته كشورهاي جهان سوم هم اين موضوع را منتفي نميدانند، لذا اغلب، درخواست كمك مالي دارند تا وام؛ زيرا كمك مالي بدون برگشت است و كمك مالي، از طرف بانك مركزي هم امكان ندارد، زيرا بانك يك مؤسسه خيريه نيست و كشورهاي جهان سوم هم با تحت فشار قراردادن كشورهاي ثروتمند، هر روز تقاضاي كمك بيشتري دارند. اما همان طور كه تجمع گروه كشورهاي صنعتي نشان داد، با بحران پيش آمده، خودشان بيشتر به كمك مالي نياز دارند؛ لذا امكان كمك مالي به كشورهاي جهان سوم هم وجود ندارد و سازمان ملل و بنيادهاي مالي آن، قادر به ادامه اين وضعيت نيستند و انتقال آنها به تهران، راه را براي جلوگيري از از ادامه بحران هموار ميكند.
سيد احمد حسيني ماهيني
© کپی رایت توسط : Monagheseh (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .