مناقصه و مزایده
شايد اولين لباسي كه بشر پوشيد، همان برگ انجيري بود كه به دليل پهن بودن آن براي پوشش اوليه مناسب بود. اما بعدها بشر توانست به علم ريسندگي و بافندگي دست يابد و امروزه تخصصهاي بسيار بالايي در اين زمينه دارد. ريسندگي از دوك ريسندگي در دست پيرزنان در آمد و به ميلياردها دوك در چرخش سرسامآور ماشينهاي ريسندگي رسيد. امروزه آن قدر ريسندگي رشد كرده كه بازار، اشباع شده است و تعطيلي چند كارخانه يا بيكاري چند ميليون كارگر، هيچ نقشي در بازار آن به وجود نياورده است. لباس كه محصول ريسندگي و بافندگي است بر قامت انسانها استوار ايستاده است و با اين كه سنگين و آويزان است، هيچ كس آن را باري بر دوش خود نميداند. البته فرهنگهاي مختلف سعي دارند از ميزان بار آن بكاهند يا آن را افزايش دهند؛ ولي اين فقط دلايل فرهنگي است. مثلاً در اروپا در عصري كه به عصر برهنگي معروف است، سعي ميشد كه زنها كمتر و كمتر لباس بپوشند و مردها بيشتر و بيشتر. در شرق شايد برعكس، زنها لباس بيشتري بايد ميپوشيدند و مردها كمتر. اما حد فاصل يا حد مطلوب اينها را مذهب مشخص ميكرد. آيين يكتاپرستي و حتي آيينهاي غير يكتاپرستي بر تعادل بين زن و مرد و كودك و پير حكمراني ميكرد. اغلب شبيه هم و داراي فرمانهاي مشابه بودند. معمولاً زنان بيشتر مورد توجه بودند. هر نوع ابتكار در لباس در ابتدا براي زنان بود، سپس براي مردان. ما در اسلام ميخوانيم كه زنان بايد فقط وجه و كفين را بدون پوشش بگذارند و لباس آنها طوري باشد كه بقيه بدن آنها را بپوشاند. اما در مورد كودكان يا پيرزنان و پيرمردان چنين حكمي ندارد. گرچه بهتر است كه آنها هم اين حدود را رعايت كنند. مثلاً با اين كه بر پيرزناني كه اميد بچهدار شدن ندارند، حجاب واجب نيست، اما ميگويد بهتر است كه عفاف را رعايت كنند يا براي كودكان نيز همين طور است. اين فرهنگ، طبيعتاً پيامدهاي اقتصادي هم دارد. هرچه لباس بيشتري لازم باشد، منابع وسيعتري به آن اختصاص داده ميشود. براي لباس بيشتر نياز به پارچه بيشتر و براي آن نيز به نخ و پنبه و زمين كشاورزي نياز است و بر اثر همين مزيتهاي اقتصادي، يك ملت يا يك كشور يا يك قوم تعريف ميشود. پيامبر گرامي اسلام ميفرمايد: ويل لقوم يلبسون ما لا ينسجون: واي بر قومي كه چيزي ميپوشند كه خود نميبافند. يعني از واردات كالا براي پوشاك استفاده ميكنند. طبيعتاً اين امر اقتصادي يك بار سياسي هم به دنبال دارد. يعني كشوري كه خود قادر نباشد، پوشاك خود را تأمين كند، وابستگي به ديگر كشورها پيدا ميكند و ناچار بايد همان بافتههاي آنان را به سبك آنان بپوشد. لذا ميبينيم بارها در طول تاريخ، نحوه لباس پوشيدن مردم عوض ميشود. در همين ايران، در سال 1310 شاهد نهضتي بوديم به نام يكسانسازي لباس كه لباده و عبا و عمامه را زير فشار گذاشتند تا مردم، كلاه فرنگي و كت و شلوار بپوشند. گرچه اخيراً گرايشهاي زيادي به پوشاك بومي و محلي شده و سعي شده از حالت ضد ارزش بيرون بيايد، ولي هنوز حتي لباسهاي سنتي را با الياف خارجي ميبافند! رنگآميزي، بافت و مد لباس، همه از خارج الهام گرفته ميشود. مردم ايران معمولاً به لباس قوم بختياري يا لرها و كردها و مشهديها يا بلوچيها اهميت ميدهند. به دليل اين كه در اروپا نهضت بازگشتي ديده ميشود، مردم اروپا هم به سنتها و البسه دن كيشوت و امثال آن علاقهمند شدهاند. اصلاً علاقه آنها به عتيقهجات ايراني باعث بيداري ايرانيان و رجوع آنان به فرهنگهاي محلي شده است. دليل مهم آن هم اين است كه اين توجه، با كلمات انگليسي هم رديف است: مثلاً فولكوريسم يا همان زبان محلي، نهضت دهه 1350 ايران است كه برخلاف دهه 1310 سعي دارد آب رفته را به جوي برگرداند. ولي باز با همان ديد اروپايي و آمريكايي. لذا جنبههاي مذهبي و ملي آن بسيار كمرنگتر از جنبههاي سنتي و عتيقه بودن آن است. مثلاً سنت ايرانيان، چادر است اما در هيچ كدام از صنايع دستي يا گردشگري ايران، در مردمشناسيها و مجسمهسازيها و حتي فيلمها وسريالها به اين امر اشاره نميشود و يا لباس فردوسي و ابونصر فارابي و خيام و امثال آن را يك لباس هندي! برگرفته از مهاراجههاي هندي ميخوانند و عبا و عمامه را بعد از نفوذ انگليس در ايران معرفي ميكنند؛ در حالي كه اين لباس، سابقه 1400 ساله در ايران دارد.
واردات لباس، واردات همه چيز!
همان طور كه اشاره شد بايد سعي كرد كه لباس را در داخل توليد كرد تا با فرهنگ مردم و امكانات اقتصادي، همخواني داشته باشد. اما وقتي از واردات استفاده شد، همه معادلات را به هم ميزند. مثلاً اگر مردم مايل به استفاده از پارچههاي پنبهاي، نخي يا پشمي باشند كه قابل توليد در داخل هر كشوري است، با توليد پارچههايي از الياف شيميايي، فرهنگ استفاده از لباس تغيير ميكند. مردم به جاي لباسهاي نخي، از لباسهايي با نسوج شيميايي مانند «بشور بپوش» استفاده ميكنند و وقتي وابستگي شديد شد، ناچار حجم استفاده از آن هم زياد ميشود. مثلاً در ايران هنوز بهترين پارچه براي چادر، پارچه توليد ژاپن است يا حتي براي تهيه عمامه از "وال" خارجي بيشتر استفاده ميشود. گرچه توليد پارچه چادري داخلي هم فراوان است ولي به دليل وابستگي فرهنگي، توجه به مصاديق ارزشي و مذهبي هم با رو بنا و زير بناي خارجي توسعه مييابد. مثلاً شكل مقنعه در ايران برگرفته از لباس راهبان مسيحي است كه ابتدا در لبنان، سوريه و بعد در ايران رايج شد. در حالي كه روسري يك پوشاك ايراني است كه در كشورهاي ديگر هم رايج شده و تاريخ آن به قبل از اسلام و زمان پيشداديان و اردشير بابكان هم ميرسد. ميگويند اعراب در زمان اردشير هخامنشي، تمرد كرده و شورشهايي انجام ميدادند. به همين دليل اردشير آنان را سركوب كرد و به نشان تبعيت، آنان را وادار كرد تا روسري سر كنند! به معني اين كه مردي در بين آنان وجود ندارد. روسري يا عقال كه امروزه اعراب آن را افتخار عرب ميدانند، يك وسيله تحقير توسط اردشير بوده كه به آنان تحميل شده است. به هر حال بينش فرهنگي و سياسي و حتي عقيدتي يك ملت يا يك قوم ممكن است با تغيير لباس، تغيير يابد و مسائلي را كه زماني جرم ميدانستند، باعث افتخار بدانند.
استفاده از مواد شيميايي يا مواد غير پنبهاي حتي استفاده از فلز در منسوجات را نبايد منحصر به اروپا يا قرون جديد دانست. گرچه امروز علم بسيار پيشرفته است، اما ما استفاده از آهن در لباس را به زمان حضرت داوود و سليمان منتسب ميدانيم. خداوند ميفرمايد كه آهن را به دست آنان نرم گردانيديم تا به هر شكلي بخواهند درآيد و از اين نرم شدنها، ميلههاي باريك و باريكتر ساختند تا جايي كه زره يعني لباس جنگي از فولاد (آهن آبديده) ساختند كه شمشير بر آن مؤثر نبوده است. اين علم تا آن جا پيش رفت كه از طلا و نقره نيز الياف پارچه ساختند و پارچههاي زريباف يا سيمباف به همين معني است. طلا و نقره را به قدري نازك كردند تا همچون نخ در البسه به كار گرفته شود. امروزه حتي سنگ و شيشه (سليس) را هم براي استفاده در الياف پارچه و پشم شيشه و امثال آن آماده ميسازند. با وجود تمامي پيشرفتها بدن انسان طبيعت خود را دارد و در طول ساليان سال هم ثابت بوده است. مثلاً لباس از جنس نخ يا پنبه براي تماس نزديك با بدن مناسبتر بوده است. استفاده از كتان براي پاها يا از پشم براي لباس رو و مقابله با سرما بسيار مناسب است. زيرا گوسفندان و شتران با اين نوع البسه در مقابل سرماي زمستان و گرماي تابستان مقاومت ميكنند. استفاده از پوست حيوانات، چرم گوسفند يا حتي پوست خز و پوست روباه هم براي تهيه لباس بسيار خوب است؛ ولي همه آنها براي تماس مستقيم با پوست انسان مناسب نيستند و براي تهيه چكمه، پالتو و كاپشن ميتوان از آنها استفاده كرد. البته در همه اينها بايد اكوسيستم با محيط زيست را در نظر گرفت. استفاده از خاك براي توليدغوزه يا پنبه محدوديت ندارد، ولي استفاده از پوست خز باعث انقراض نسل آنها ميشود. وقتي امام رضا (ع) به ضامن آهو ملقّب است، آيا مناسب است كه عدهاي از پوست آهو جلد قرآن بسازند؟ هرچه جلد قرآن بيشتري در آستان قدس رضوي با پوست آهو توليد شود، به معني شكار بيشتر آهو و از بين بردن نسل آنان است.
واردات لباس، تيغ دو لبه
برخي تصور ميكنند كه لباسهاي ايراني خوب نيست و همه را بايد از كشورهاي ديگر وارد كرد. اولين كشور مقصد، آمريكا، فرانسه يا انگليس است و اگر دستتان نرسيد، لباسهاي تاناكوراي ژاپن، هند، تركيه و حتي كردستان عراق هم كفايت ميكند. اما واردات لباس به خصوص به صورت آماده و احياناً دست دوم باعث انتقال امراض بسياري ميشود. ضد عفوني كردن البسه به نسوج آن لطمه ميزند و اگر در بين هزاران دست لباس، حتي يكدست هم آلوده باشد، كار خود را انجام ميدهد. به همين دليل دولتها به فكر افتادهاند، تعرفه ايجاد كنند و با بالا بردن هزينه واردات و اخذ عوارض گمركي و سود بازرگاني مانع اين تجارت شوند. حتي در كشورهاي عضو سازمان تجارت جهاني، توافق في ما بين كشورها به رسميت شناخته شده است. از اين رو مثلاً آمريكا كه قادر نيست از واردات كالاهاي ژاپني و چيني جلوگيري كند، با اين كه عضو WTO است ولي تعرفه و گمرك ايجاد ميكند و برعكس، ژاپن يا چين به نوع ديگري با اين واردات مقابله ميكنند. يكي از روشهاي مبارزه چين با واردات آمريكا، مبارزه فرهنگي يا عقيدتي است. مخصوصاً در زمان تشكيل حزب كمونيست، طوري مردم را آموزش داده بودند كه مردم، پوشيدن لباسهاي آمريكايي را جرم يا ضد ارزش ميدانستند. اكنون جهان به سوي اين نوع تحركات ميرود. يعني وقتي WTO اجازه نميدهد تا تعرفه تعيين شود، آنان از انگ زدن استفاده ميكنند. يعني ميگويند فلاني آمريكايي است يا فلاني كمونيست است كه در واقع اشاره آنان به طرز لباس پوشيدن يا استفاده از كالاهاي كشور مقصد است. در واقع همان طور كه جنگ سرد هم اكنون به شكل جنگ نرم درآمده است، رقابت در تجارت نيز به صورت نامرئي و ايجاد تفرقه فرهنگي نمود پيدا كرده است. با اين كه در قانون تجارت، آزادي تجارت تبليغ ميشود، ولي همين دنياي تجارت آزاد، شركتهاي خود را در صورتي كه با ايران، معامله داشته باشد، مجازات ميكند. يعني آزادي تجارت، يك دروغ مانند دورغهاي ديگر قدرتها در قرن بيستم است. چيزي به نام آزادي تجارت وجود ندارد. آمريكا خود، همه چيز است؛ هم قانون است هم مجري هم قاضي.
اما دنيا هم ساكت نيست تا آمريكا يا هر قدرت ديگر يكهتازي كند. اكنون بازار تعرفههاي نرم تجاري هر روز گرمتر ميشود و واردات و صادرات يك تيغ دو دم يا شمشير دو لبه ميشود كه هم آمريكا و هم ضد آمريكاييها از آن ضرر ميكنند و آنان به ورشكستگي كشيده ميشوند. چه كسي بهتر از ايران خريدار كالاهاي آمريكايي بوده و هست؟ و زماني كه به ايران، كالايي نميفروشند، يعني بخش عظيمي از بازار خود را از دست ميدهند و نتيجه تحقيقات و بازاريابي يك قرن فعاليت خود را در بازاريابي ايران به راحتي دور ميريزند. لباسهاي جين از بهترين لباسهاي مورد علاقه ايرانيان بود يا اوركتها و البسه نظامي، همه در ايران، خريدار فراواني داشته است. اما وقتي آمريكا ايران را تحريم كرد، بازار مصرف ايران به بازارهاي دست دوم از قبيل تركيه و كره و نهايتاً بازار مشترك رفته و باعث تقويت آنها ميشود. به طوري كه الان موج كرهاي، به خصوص كره جنوبي كه بازار اصلي دست دوم ايران، پس از اولين تحريمهاي آمريكا بود، بالاترين سود را در آسيا و جهان دارد.
هرچند ژاپن و اروپا در اين گرايشها زيان چنداني نديدند، ولي به دليل پيروي از تحريمهاي آمريكايي، رتبه اوليه خود را در بازار نفتي ايران از دست دادند. يعني اكنون سامسونگ كره جنوبي از سوني ژاپني يا حتي آي.بي.ام آمريكا بيشتر رشد كرده و احتمال ورشكستگي آنها كمتر است. همين طور لباسهاي كرهاي هم به سادگي جايگزين لباسهاي جين و بزرنتي آمريكايي شدند. از آن بدتر زماني است كه شاهديم كالاهاي ايراني جاي همه اينها را گرفته است. يعني مردم لباس ايراني را با مارك كره يا ترك خريداري ميكنند! اوركت كه در تبريز توليد ميشود به نام اوركت كرهاي و جين كه در تهران دوخته ميشود، به نام ترك به فروش ميرسد. تمام كالاهاي توليد داخل در بهترين فروشگاهها به نام كويتي، ترك و حتي كره فروش ميرود!
سيد احمد حسيني ماهيني
© کپی رایت توسط : Monagheseh (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .