مناقصه و مزایده
عاطلكاري، گنج بيپايان
برخلاف كارچاقكن كه سعي دارد كارها را سريعتر انجام دهد، حتي اگر بتواند يك شبه ره صد ساله برود، يك گروه ديگر وجود دارند كه از خواباندن طرحها و تعطيلكاري و ايجاد موانع در مسير اجراي طرحها سود ميبرند و بسيار كلان هم استفاده ميكنند. آنها ميگويند اگر اين كار انجام شود يا اين طرح به نتيجه برسد، دست ما به هيچ كجا بند نميشود!! بايد جلوي پيشرفت كار را بگيرد و در هر مرحله، اشانتيون خود را دريافت كند. در بررسيهاي به عمل آمده در تمامي مناقصات و معاملات دولتي و حتي در معاملات بخش خصوصي، اين معضل بزرگ وجود دارد كه عدهاي منافع خود را در عاطلكاري يا خواباندن طرحها ميبينند. مثلاً شما در خيابان كه راه ميرويد، هر گوشهاي كندهكاري و رها شده است و حتي ميبينيم كه خياباني به تازگي آسفالت شده ولي بلافاصله چكشهاي بادي به كار ميافتد و خيابان تميز را به بيغوله و ويرانه تبديل ميكند. البته شايد عدهاي اين عمل را مسامحهكاري يا ندانمكاري بدانند ولي در اصل، اين عمل سودآوري كلان براي پيمانكاران است. زيرا آنان كار را زخمي كرده و رها ميكنند، آن زمان است كه مردم ناراضي ميشوند، به دولت يا شهرداري فشار وارد ميكنند و دولت يا شهرداري هم ناچار ميشود، بسياري از قوانين را زير پا بگذارد و مبالغ هنگفتي هزينه كند تا طرح در زمان خود اجرا شود. متأسفانه خبرنگاران يا گزارشگران هم به اين روش سودجويي پيمانكاران دامن زده و همه مشكلات را در ندادن پول يا تأمين منابع مالي گزارش ميكنند. در حالي كه مهمترين خصيصه يك پيمانكار اعتبار اوست. وي با اعتبار خود ميتواند پروژه را كامل كند. يعني به مصالحفروشي زنگ بزند، مصالح را بياورند، به كارگران بگويد حقوقشان را پس از پايان كار ميدهد و لذا اصلاً نيازي به بودجه ندارد و يا گاهي ميتواند تا شش ماه با دادن چك يا سفته يا استفاده از اعتبار كاري خود، دريافتها را به تعويق بياندازد. البته پيمانكار، دو سر طلاست؛ يعني هم از اين طرف پيمانكاران جزء را در سررسيدهاي طولاني به همكاري ميگيرد، هم از آن طرف به دولت فشار ميآورد كه بودجه بيشتري بگيرد و متأسفانه خبرنگاران بياطلاع هم به نفع اين سودجويان گزارش تهيه ميكنند. به طور مثال وقتي قيمت مناقصهاي داده ميشود، شخص در توانايي خود ميبيند كه با قيمت ياد شده پروژه را بدون دريافت پيشپرداخت به پايان برساند. حال اگر اين پروژه مثلاً ساختمانسازي باشد، همه عناصر سازنده آن، اعتباري كار ميكنند. يعني كارگران معمولاً سر ماه حقوق ميگيرند. مصالحفروشها چك قبول ميكنند و بسياري از لوازمفروشيها با ذوق و شوق وسايل خود را ميدهند. او ميتواند به سرعت،240 واحد ساختمان را در عرض كمتر از 6 ماه ساخته، تحويل دهد. بدون اين كه نياز به تخصيص بودجه باشد. اما پيمانكار چه ميكند؟ كمترين قيمت را ميدهد تا برنده شود. سپس پيشپرداخت كلان ميگيرد، آن پيشپرداخت را صرف خريد ماشين، خانه و ويلا و سفرهاي خارجي خود ميكند و براي خالي نبودن عريضه، كار را زخمي ميكند. مثلاً دور زمين را فنس ميكشد يا چند تالو در ميگذارد تا خاكبرداري شود. خريد فنس با اعتبار است يعني تلفن ميكند، ميگويند چند متر فنس ميخواهد و فروشگاهدار به اعتبار كار او برايش ميفرستد يا لودر و بلدوزر و كاميون كه كار ميكند بايد كارت بزند. كارت او يك ماه بايد پر شود، پس از آن بايد كارت را بگيرند و چند روز در حسابداري پروژه بررسي شود و سپس پول يا چك چند ماهه بدهند! لذا ميبينيم از آن طرف پولهاي دولت خرج شخصي شده و از اين طرف پيمانكاران جزء، پولي دريافت نكرده ولي كار را انجام دادهاند. اين جا زماني است كه پيمانكار را ميخواباند، يعني به دولت ميگويد كه كار كردهام، پول كارگرها را ندادهام، به من پول بدهيد. هرچه دولت ميگويد كه پيشپرداخت دادهام، آنها ميگويند قسط اول يا عليالحساب را بايد بدهي و اصلاً پيشپرداخت را در نظر نگيري و در اين وسط، پروژه ميخوابد. او هم از فرصت استفاده كرده، خودش به مسافرتهاي خارجي و داخلي و مهماني رفتن و مهماني دادن مشغول ميشود. كارگرها هم به امان خدا رها ميشوند و هر وقت درخواست دستمزد ميكنند، جواب ميشنوند كه هنوز دولت پول ما را نداده است! و بعد هم اين مدت تعطيلي را به عنوان عاطلكاري يا تعطيلكاري محاسبه و به عنوان خواب پروژه، دو بار از دولت درخواست تعديل در قيمت و پرداخت خسارت خواب پروژه ميكنند و اگر دولت ندهد، باز هم اين تعطيلي ادامه پيدا ميكند و آقايان پيمانكار ميدانند كه دير و زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد!
انواع عاطلكاري
متخصصين عاطلكاري براي آن انواع و اقسام نيز قايل شدهاند. عاطلكاري حقوقي، جزائي، عاطلكاري مدني و مشاركتي!
برخي عاطلكاريها مانند سند بدهي است و فقط قابل طرح در دادگاههاست و برخي جزائي است، يعني بلافاصله بايد اجرا شود كه در غير اين صورت شامل كيفرخواست و زندان و امثال آن ميشود و البته انتخاب اين نوع بستگي به حرص و طمع منتخب دارد. مثلاً وقتي شما به راحتي ميتوانيد مانع كاري شويد، بديهي است به دنبال دردسر نيستيد. اين دو جنبه حقوقي و كيفري را بيان ميكند. در مرحله اول شما با يك تلفن به مناقصهگزار اطلاع ميدهيد كه موقع پرداخت وام يا عليالحساب يا اضافهكار است. مناقصهگزار در دستور كار خود ميبيند كه چنين موقعيتي فراهم نشده است و اصلاً طلب وجود ندارد.
مناقصهگر وقتي با جواب منفي روبرو ميشود، فوري گوشي را بر ميدارد و به سر كارگر دستور ميدهد كه كارها تعطيل شود. هرچه سر كارگر اصرار ميكند كه حداقل بگذاريد، جمع و جور كنيم تا باعث سدّ معبر نشود، قبول نميكند.
بنده يادم هست در ستاد آزادگان رياست جمهوري مسؤول اشتغال و رفاه بودم... هميشه ناراحت بودم كه آزادگان چرا براي دريافت كمك مالي 5 هزار توماني در سال 69 بايد صفهاي طويل تشكيل دهند. لذا فرم چاپي مخصوصي آماده كردم تا به محض مراجعه آزادگان، شماره كارت در آن درج شود، امضا و شماره شده و به دست آنان داده شود تا حواله دريافت را به حسابداري و امور مالي ببرند و مبلغ را دريافت كنند. سه يا چهار روز از اين كار پر سرعت من نگذشته بود كه معاونت اجتماعي مرا خواست و گفت: چكار ميكني؟ گفتم: به نيازمندان كمكم ميكنم. گفت كه با اين سرعت كار تو، بودجه يك ساله را يك هفته تمام ميكنيم و بايد درب ستاد را ببنديم و برويم خانههايمان بنشينيم! و سپس دستور داد مرا از كار بركنار و به واحد ديگري انتقال دهند. شايد بتوان گفت تمام مؤسسات كمكرساني در سطح جهان از اين عاطلكاري استفاده ميكنند! در حالي كه در اسلام گفته شده كه مثلاً فطريه را خود شخص به دست مستمند برساند اما كميته امداد يا بهزيستي بلافاصله حاضر ميشوند و خود را واسطه معرفي ميكنند و البته قول ميدهند، سريع اين انتقال را انجام دهند! در حالي كه زكات فطره بايد شب عيد تعيين و جدا شود و صبح، قبل از نماز عيد به دست مستقيم مستمند برسد. حال چه ترفندي بايد به كار برد كه اين زمان را طولاني كرد و واسطه تراشيد؟ به هر حال حيات سازمانهاي كمكرساني به اين عاطلكاريهاست. غير از سازمانهاي امداد و كمكرساني و بهزيستي، ايجاد بسياري از مؤسسات بازپروري، ترك اعتياد و امثال آن نيز در همين راستا است. خانه سالمندان، نمونه بارز آن است: فرزندان پول ميدهند تا از پدر و مادرشان نگهداري شود. در حالي كه خودشان ميتوانند اين كار را انجام دهند. دستور اسلام و محبت پدر و فرزندي حكم ميكند كه در زمان پيري و ناتواني آنها رها نكنند. ولي عاطلكاري مؤسسات براي ايجاد يك اشتغال پر سود مجبورند اين پيوندها را گسسته و آنها را مسخره جلوه دهند. اما زماني اين كار سختتر ميشود كه ما شاهد كشت و كشتار در اين جداسازيها هم هستيم! وقتي ملتي يا مردمي دست از اين كارها ميكشند و يا اسير تمسخرها و نيش و كنايه زدنها نميشوند و سازمانهاي واسطه و عاطلكار را ايجاد نميكنند، با آنان جنگ و مبارزه ميشود! وقتي مردم افغانستان حاضر نميشوند كشت نمايند و كشت حلال را دنبال ميكنند، ناچار ارتش آمريكا حضور مييابد و با حضور نظامي، كشت موادمخدر را سه برابر ميكند و يا در زمان جنگ جهاني دوم، نه تنها آلمانها پدر و مادرها را جدا كردند، آنها حتي باعث جدايي كودكان هم شدند. پدران و مادران را به سركار ميبردند تا كودكان به ناچار به مهدكودكها سپرده شوند. پدر و مادر كار ميكنند تا درآمد داشته باشند و به مهدكودك بدهند كه از بچههاي آنها نگهداري كنند. چيزي كه خودشان بهتر از بقيه به آن موظف هستند و ميتوانند بهتر نگهداري كنند.
حذف واسطهگري
واسطهگري نمونه بارز عاطلكاري است كه به شكل مدني يا مشاركتي ظهور پيدا ميكند. به جاي اين كه شما برنج را از برنجكار بخريد، به برنجكار دستور ميدهند كه نبايد خردهفروشي كند. حتي ميروند برنج او را سر شاليزار يا قبل از كاشت ميخرند!
بسياري از شركتهاي واسطهگري به عنوان سلفخري يا كمك به كشاروزان، وام، كود، پول، زمين و غيره ميدهند ولي شرط ميكنند كه از گندم يا جو يا برنج حاصله، يك جا خريداري نمايند. آنها در واقع با اين كار سد بزرگي ايجاد ميكنند تا عرضه مستقيم از توليد صورت نگيرد. به همين جهت در اسلام، پيشفروش يا سلف باطل است. سلفخري حرام است زيرا در مبايعه يا خريد و فروش، شما بايد عين مال را داشته باشيد و در تصرف خودتان باشد و با فروش آن حق تصرف را به خريدار انتقال دهيد. ولي در سلفخري شما هيچ چيزي جز وعده و وعيد نداريد. چه بسا خشكسالي شود و شما اصلاً محصولي نداشته باشيد. لذا ميبينيم سلفخري بزرگترين ضربه را به توليد و كشاورزي ميزند و سلفخرها از اين جهت هم، بار سنگيني به دولت وارد ميكنند. زيرا اگر خشكسالي شد، آنها نميآيند از حق خود بگذرند! لذا جريمه دهقان و كشاورز را بايد دولت بدهد والّا همان بحث نارضايتي كشاورز و و هجوم آنها به مراكز دولتي و بقيه داستان. تجارت، امري مبتني بر مشهودات است. يعني شما پارچه را ميبينيد، ميخريد، اگر بد بود، ميتوانيد برگردانيد و بعضاً تا سه روز بعد از معاملات، قابل فسخ است. اما در اين روابط، سلفخري كه كل كشاورزي يك مملكت مخصوصاً در ايران را به دست دارد، هيچ كدام از موارد فسخ معامله وجود ندارد؛ يعني شما عين جنس را نداريد. البته علت اين كه اين نوع عاطلكاري را مدني ميگويند، به اين لحاظ است كه موارد هرچند كم، مواد قانوني «لايتچسبك» براي آن تصويب و احراز شده است. هرچند كه در اروپا رويه قضايي يا سابقه امور، حجيت دارد و نيازي به تصويب قانون هم نيست.
مثلاً رباخواري، از جمله مواردي كه به طور سنتي به شكل رويه در آمده است... شما از كساني كه پول دارند، پولشان را ميگيريد و به كساني كه پول لازم دارند ميدهيد؛ اما نه براي رضاي خدا! بلكه براي سود بيشتر. بسياري از اين امور در اروپا شكل گرفت و به صورت رويه قضايي در آمد. يعني مردم چارهاي نداشتند. آنها قرض ميگرفتند ولي پس دادنش با خدا بود. چرا كه نزولخواران هرگز سيري نداشتند. هر چقدر هم شما پرداخت ميكرديد، بهره حساب ميشد! و هر جا هم شكايت ميبرديد، حق با نزولخوار بوده است. البته يك طرف قضيه هم درست بود، چرا كه شما موقع نياز به پول، همه شرايط قابل فهم يا غيرقابل فهم نزد نزولخوار را ميپذيرفتيد. اما در قرون معاصر اين امر به صورت قانوني در آمد و بهره و پرداخت آن در مجالس كشورها و در تصويبنامه دولتها وارد گرديد. بانكها چنين واسطهاي شدند و بورسها به كمك آنها ميآمدند. ما در قضيه «روچيلد»؛ آن يهودي بزرگ كه حتي سهام كانال سوئز را يك شبه خريداري كرد، ميبينيم كه همان نزولخواران كوچك، صاحب بانكهاي بزرگ شدند و با ترفندهاي مخصوصي بورسها را ورشكسته كرده و يك شبه به ميلياردها دلار و يورو و پوند دست يافتند. در حالي كه مسأله بسيار ساده است. شما ميتوانيد پول خود را مستقيماً به بيپولها بدهيد! ولي آنها نميگذارند. در اسلام هم ما ميبينيم گفته ميشود چه كمك مالي و چه وام بين دو طرف باشد و نفر سوم فقط شاهد باشد! اما آنها از دو طرف غول بي شاخ و دم ميسازند و خودشان ميشوند، فرشته نجات. به قرضدهنده ميگويند از كجا معلوم پول تو را بخورد و از بين ببرد؟ پس پولت را به ما بده و از ما هم پس بگير! به قرضگيرنده هم ميگويند ممكن است شما نتوانيد به مقدار لازم پول تهيه كنيد، پس به سراغ ما بياييد و اين روش را به شكل مدني در آورده و قابل پذيرش و حقوقي و قانوني ميكنند و حتي مبايعهنامه مينويسند. عاطلكاران اين صحنه با جدايي انداختن بين طرفين معامله خود را واسط خوب و مفيد معرفي ميكنند و بيش از دو طرف هم سود ميبرند و منافع كسب ميكنند و اين فقط از طريق مشاركت براساس فرمولهاي پيچيدهاي كه فقط خودشان سر در ميآورند، امكانپذير است.
سيد احمد حسيني ماهيني
© کپی رایت توسط : Monagheseh (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .