مناقصه و مزایده
مقدمه
هدف از بررسي متغير فقر، رسيدن به تعريفي قابل قبول از فقر و طبقهبندي آن است تا با مشخص نمودن شاخصهاي مربوطه، فقر و زيرمجموعههاي آن و روند توزيع درآمد در جامعه بررسي گردد. البته مقوله "فقر" و "توزيع درآمد" به يکديگر مربوط هستند، اما به صورت قطعي رابطه مشخصي ميان آنها برقرار نيست. به عبارتي، توزيع نامناسب درآمد به معناي فقر نبوده و برعکس توزيع مناسب درآمد، حتماً نويد دهنده عدم وجود فقر نميباشد.
چيستي فقر
فقر را ميتوان به دو بخش فقر عيني و فقر ذهني تقسيم کرد. " فقر عيني" ناتواني در برآورده ساختن نيازهاي انساني است و " فقر ذهني" قضاوت هر فرد است در مورد اينکه آيا نيازهاي وي به ميزان کافي ارضا ميشود يا خير. براي اندازهگيري فقر ذهني ميتوان از طريق سؤال يا مشاهده پيش رفت. براي مثال مشاهدهي رفتار افراد در مورد کسب درآمد، تمايل افراد به کار اضافي يا به تعويق انداختن سن بازنشستگي براي کسب درآمد بيشتر ميتواند ملاک و معيار فقر ذهني باشد. فقر عيني در دو بخش " فقر درآمدي" و "فقر قابليتي" مورد بررسي قرار ميگيرد که به شرح آنها ميپردازيم. اما پيش از آن، خلاصهاي از بحث شاخصها ارائه ميدهيم.
شاخص فقر
شاخص فقر ميتواند صورتهاي متفاوتي بپذيرد كه از جمله آنها، سه برداشت زير است:
1- مصرف يك سبد خاص از كالاها
2- هزينه كل
3- درآمد كل
هر يك از اين شاخصها كه مورد استفاده قرارگيرد، بايد به يك معيار پولي يا خط فقر منتهي شود. انتخاب خط فقر يك موضوع كاملاً روشن نيست، بلكه سليقه ميتواند در آن مؤثر باشد. پس از تعيين خط فقر كه به عمليات خاص رياضي نياز دارد، يكي از مهمترين مراحل يك نظام حمايتي هدفمند، شناسايي گروه نيازمند كمك است. برخلاف يك نظام بازحمايتي كه با هزينه سوبسيد بسيار ولي هزينه اجرايي كم است، در حمايت هدفمند كه فقط كمك به گروه زيرخط فقر بايد صورت گيرد، هزينه اجرايي شناسايي گروههاي فقير بسيار بالا است.
فقر درآمدي
فقر درآمدي، خود به دو طريق قابل بيان و اندازهگيري است؛ " فقر مطلق" و " فقر نسبي."
"فقر مطلق" به ناتواني از تأمين حداقل سطح درآمدي معيشتي معين كه به منظور ادامه بقا براي تأمين سه نياز جسماني اصلي يعني خوراك، پوشاك و مسكن ضروري است، اشاره دارد. معيارهاي فقر مطلق در رابطه با شاخص يا شاخصهايي که بيانگر درجه ارضاء نيازها هستند، بيان ميشوند. اين ضوابط بستگي به قضاوت افراد يا رفتار گروههاي ذينفع ندارد. اين شاخصها شرايط مطلق را براي اندازهگيري فقر به دست خواهند داد و در حقيقت تعيينکننده مقدار مکفي نيازهاي انسان هستند. مشكل اصلي در تبيين كمي فقر مطلق به نسبيت آن باز ميگردد. زيرا مجموعه نيازهاي افراد به عواملي مانند عوامل محيطي، شرايط اقليمي، آداب و رسوم، عادات و ارزشهاي فرهنگي وابسته است. بنابراين، يافتن حداقل نيازمنديهاي قابل استفاده در همه موارد مشكل مينمايد.
سازمان بينالمللي كار، با توجه به منطقه زندگي، نيازهاي پايه هر فرد را در روز از 2180 تا 2380 كيلوكالري و 5/25 تا 75 مترمربع فضاي مسكوني اعلام كرده است. مشكل ديگر تبديل ميزان كالري ياد شده به مقياس پولي است.
گسترش فقر مطلق در روستاها بيش از شهرها است. خط فقر در مناطق شهري به طور متوسط 30 درصد بالاتر از مناطق روستايي است. دركشورهاي فقيرتر، نسبت فقر شهري به روستايي بالاتر از كشورهاي با درآمد متوسط است و اين يك نتيجهگيري منطقي است؛ چرا كه به موازات افزايش درآمد كشورها، زيرساختهاي حملونقل و ارتباطات آنها بهبود مييابد و پيوند بازار داخلي آنها قويتر ميشود.
يافتههاي بانك جهاني نشان ميدهد كه 75 درصد فقراي جهان سوم هنوز در روستاها زندگي ميكنند- اگر چه تفاوت بسياري از اين نظر ميان مناطق مختلف جهان وجود دارد- اما سهم فقرا از جمعيت شهري نيز رو به افزايش است و آهنگ اين افزايش به طوركلي بسيار سريعتر از آهنگ رشد جمعيت است.
"فقر نسبي" به ناتواني از دستيابي به سطح معيشت ساير مردم اطلاق ميشود و پايين بودن درآمد فرد يا خانوار نسبت به ميانگين درآمد آن جامعه است. براي محاسبه فقر نسبي، درآمد خانوار با متوسط درآمد خانوارهاي جامعه مقايسه ميشود. اگر رشد اقتصادي باعث افزايش درآمد تمام طبقات درآمدي جامعه به يک نسبت شود، فقر نسبي تغييري نخواهد کرد. اما اگر توزيع درآمد به نفع گروههاي کم درآمد تغيير کند، ميتوان گفت فقر نسبي کاهش يافته است. براي اندازهگيري فقر نسبي ميتوان فهرستي از نيازهاي اساسي تهيه کرد و سپس سطوح متوسط هر يک از اين نيازها را برآورد نمود. اين سطوح، نقاط فقر را براي هر يک از اين نيازها مشخص مينمايد.
فقر قابليتي
اما فقر قابليتي مفهومي عامتر از فقر درآمدي دارد. ابتدا بهتر است يك تعريف ساده و روشن از " قابليت"، ارائه دهيم. قابليت عبارت است از وجود شرايطي كه گزينههاي مختلف را براي انتخاب كردن پيش روي انسان قرارميدهد.
در واقع، برخورداري يك انسان از قدرت انتخاب، به معناي برخورداري و بهرهمندي از يك زندگي مناسب و شايسته است. لذا كمبود توان برخورداري يا كمبود قدرت انتخاب، چالش اصلي پيش روي كشورهاي توسعهنيافته در فقرزدايي است.
در فقر قابليتي گفته ميشود كه درآمد، يكي از عناصر يا ابزارهايي است كه انسانها براي دستيابي به زندگي دلخواهشان به آن نيازدارند. چرا كه در نگاه قابليتي، غايت جستوجوي انسان دستيابي به ثروت نيست، بلكه دستيابي به زندگي دلخواه و متناسب با هويت فرهنگي جامعه است.
در اين معنا، ملاك تشخيص فقر و محروميت، دستيابي يا ناتواني در دستيابي به كاركردهايي در زندگي است كه براي افراد، مطلوب و ارزشمند است. از جمله اين كاركردها تغذيه كافي، برخورداري از خدمات بهداشتي، دسترسي به آموزش و پرورش، مشاركت در تصميمات گروهي و ... است. مجموع اين كاركردها قابليت افراد را تشكيل ميدهند. .هدف رويكرد قابليتي به فقر، انكار درآمد پايين به عنوان يكي از عوامل دخيل در فقر نيست، بلكه اين رويكرد بدين موضوع ميپردازد كه صرف برخورداري از درآمد كافي و متعارف براي تأمين مايحتاج زندگي، نميتواند تعيينكننده عدم محروميت افراد تلقي شود، بلكه توانايي يا عدم توانايي تبديل اين درآمد به قابليت است كه ميتواند محروميت يا عدم محروميت افراد را مشخص سازد.
آموزش در افزايش قابليت افرد نقش اساسي دارد. با آموزشهاي فني و حرفهاي، دورههاي آموزشي کوتاهمدت، آموزش ضمن خدمت و غيره ميتوان مهارتهاي افراد را بالا برده و گزينههاي بيشتري را براي انتخاب پيش رويشان قرار داد.
سياستهاي فقرزدايي
نظريهپردازان، تئوريهاي گوناگوني را در مورد علت فقر عنوان نمودهاند. يكي از معروفترين نظريهها، تئوري «دايره فقر» است. طبق اين نظريه علل اوليه يا اصلي فقر در سرمايه كم، بازدهي كم، درآمد كم و پسانداز كم نهفته است. پسانداز کم، مجدداً سرمايه کم را به دنبال دارد و چرخه تکرار ميشود. عامل نابرابري، ثروتهاي توليدي نظير زمين و سرمايههاي مالي و فيزيكي است و به نسلهاي بعدي منتقل ميگردد.
عدهاي از نظريهپردازان، عوامل شخصي مثل شرايط نامناسب فيزيكي و روحي را موجب به وجود آمدن فقر ميدانند.
عدهاي ديگر عوامل اجتماعي (آموزش، تكنيك، دانش) را در به وجود آمدن فقر، مهم ميدانند كه اين عوامل اجتماعي فقر، عمدتاً ناشي از نظام اقتصادي جامعه است. در واقع، دولتها سهم عمدهاي در تشديد يا كاهش فقر دارند.
يکي از سياستهايي كه ميتواند به كاهش فقر كمك كند، توزيع صحيح و مناسب درآمد است. چون رشد و توسعه اقتصادي نه تنها موجب از بين رفتن فقر نميشود، بلكه ممكن است آن را تشديد نمايد.
يكي از مهمترين راهها براي ايجاد جامعه سالم، ماليات و سيستم صحيح مالياتي و به خصوص ماليات بر داراييها و درآمد و زمين است.
فقر در اقتصاد ما ناشي از سياستهايي است كه بيشتر به دليل وجود نفت اتخاذ شده است. جريانهاي برونزاي درآمدي مثل نفت به ما امكان داده است تا از استراتژيهايي استفاده كنيم كه به سازگاري بازار كار در ايران كمتر توجه دارد.
فقر با توسعه اقتصادي پايدار رابطه دوسويه دارد. توسعه اقتصادي پايدار براي كاهش دائمي فقر ضرورت دارد و كاهش فقر، پايداري توسعه را تضمين ميكند.
چندي از سياستهاي فقرزدايي متداول عبارتند از:
1- ايجاد سيستم صحيح تأمين اجتماعي
2- ايجاد سيستم صحيح مالياتي
3- كنترل تورم و كاهش نرخ آن و افزايش سطح دستمزدهاي قابل تصرف ردههاي گوناگون شغلي
4- تناسب افزايش دستمزد كاركنان دولت با شاخص خردهفروشي (يا نرخ تورم ساليانه)
5- ارائه مكانيسم تنظيم قيمتها از طرف دولت؛
6- ارائه طرحهاي اشتغالزا در بخشهاي مختلف اقتصادي به خصوص طرحهاي زودبازده
به طور كلي، سياستهاي رفاهي متداول مبارزه با فقر، در پي تأمين درآمد بيشتر براي فقرا و حفظ موقعيت درآمدي آنان درحد بالاتر از خط فقر هستند. در صورتي كه بر اثر تكانهها و نوسانات ناشي از تهديدات و مخاطرات گوناگون، وضعيت رفاهي افراد به راحتي در معرض آسيبپذيري قرار ميگيرد و موجب سقوط آنان به ورطه فقر، خواهد شد. از اين رو، سياستهاي معطوف به رويكرد درآمدي به فقر، سياستهاي فاقد چشمانداز روشن براي حل ريشهاي فقر هستند و همچنين قادر به پيشگيري از سقوط ساير افرادي كه در نزديكي خط فقر قرار دارند، به زير خط فقر، نخواهند بود.
منبع: خبرگزاري ايسنا
© کپی رایت توسط : Monagheseh (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .